هنگامي كه بمب هاي عراقي به شهرهاي ايران مي خورد بهائيان شادمانه نداي «يا جمال مبارك شكرت» را سر مي ­دادند و از قول عكانشينان مي گفتند: «صدام حسين انسان شايسته اي است كه از طرف جمال مبارك مأمور شده است تا ايران را آزاد كند و باعث رهايي بهائيان بشود.» و اين در حالي بود كه بهائيان در برخي از شهرهاي ايران مشغول كسب و كار بودند.

مجتبی شایسته نیا در گزارشی در بولتون نوشت:

سال 1360 را می توان مهمترین سال از سال  های دهه آغازین انقلاب دانست. انفجار حزب جمهوری، ترور نافرجام رهبر انقلاب، آیت الله خامنه ای، انفجار نخست وزیری، ترور شهید آیت، درگیری های خیابانی مسلحانه، ضربات سهمگین جبهه های جنگ و فرار خفت بار رجوی و بنی صدر همه و همه وقایعی هستند که در نوع خود حیاتی می نمایند. در کنار این برخوردهای سخت و مستقیم، گروهی هم به فعالیت نرم علیه نظام مشغول بودند. برای مثال بهایی ها که زمینه اقدام مستقیم را نداشتند با قلب و زبان و اموال خود دشمن را یاری دادند. بهزاد جهانگیری که آن زمان از بهاییان بود و بعد مستبصر شد خاطرات خود را از دوران مورد بحث بیان کرده است. یکی از نکات نهفته در لا به لای سطور این خاطرات، اهمیت وجود شهید رجایی و باهنر برای انقلاب است. متن زیر خاطرات این شخص از سال 60 است که تقدیم حضورتان می گردد:

دقيقاً 20 ماه از پيروزي انقلاب اسلامي مي  گذشت، اما پيش بيني  هايي كه از عكا به بهائيان ارائه شده بود، محقق نشد و انقلاب اسلامي همچنان به راه خود مي رفت، بدين سبب، صدام حسين رئيس جمهور وقت عراق، با حمايت همه دنيا به ايران حمله كرد تا قبل از هر چيزي جمهوري اسلامي را از بين ببرد، اما او كه ادعا مي كرد در طي يك هفته و يا حداكثر يك ماه ايران را فتح خواهد كرد، درگير جنگي طولاني شد. يادم هست در يكي از روزهاي سال 1360 كه من و برادرانم شهرام و بهرام مشغول فروش آجيل و تخمه و سيگار بوديم، ناگهان با صداي مهيبي زمين لرزيد و در پارك ولوله به پا شد. آن روز در ورزشگاه قدس همدان، نماز جمعه بر پا بود و در كنار اين ورزشگاه محل اعزام نيرو بود. در اين روز شوم هواپيماهاي عراقي نمازگزاران نماز جمعه را برخلاف همه قوانين شرعي، اخلاقي و بين المللي به خاك و خون كشيدند، اما هيچ يك از محافل حقوق بشر دنياي غرب به اين جنايت اعتراض نكرد تا صدام گستاخانه تر چند سال بعد فاجعه حلبچه را بيافريند.

در آن سال بني صدر فرمانده كل قوا بود. يك روز اعلام كردند بني صدر قرار است به همدان بيايد. طرفداران او شهر را آذين بستند و بالأخره خودروي حامل او با طمطراق فراوان وارد ميدان شد و ميدان را دور زد. پشت سر خودروي حامل بني صدر طرفدارانش با ساز و دهل مي  رقصيدند؛ انگار مي ­خواستند خشم مردم شهيد داده را برانگيزند. در اين حال، گروهي جوان به آنها اعتراض كردند كه: «اين مردم عزادار شهيدشان هستند، آن وقت شما به سبك روزهاي ورود شاه و فرح بساط ساز و دهل و رقص پهن كرده ايد، از خانواده هاي شهدا خجالت نمي  كشيد؟!»

طرفداران بني صدر كه كاملاً حساب شده، خشم مردم را برانگيخته بودند، ناگهان با چاقو و پنجه بوكس به جان مردم معترض افتادند و بعد هم سر و روي خود را خوني كرده و فرياد مي زدند: «اين سند جنايت بهشتي است. در حالي كه اين سيد مظلوم روحش از اين ماجرا خبر نداشت. در ميان اين همه جار و جنجال، مردم نشان دادند كه به خوبي از خيانت  هاي بني صدر آگاه هستند و مي  دانستند او به بهانه اينكه مي  خواهيم متجاوزان را قيچي كنيم، راه را براي ورود سربازان بعثي باز گذاشته و با محدود كردن مدافعان شهرها و جلوگيري از رسيدن اسلحه و مهمات به ارتش و بسيج راه را براي متجاوزان هموار كرده است. در نهايت نيز سر و كار بني صدر به دوستي مسعود رجوي كشيد و بني صدر در حالي كه افراد رجوي با چاقوي موكت بري و بعدها با اسلحه و نارنجك به جان مردم افتاده بودند با لباس زنانه از ايران گريخت و در پاريس به اتفاق رجوي (داماد جديدش) شوراي مقاومت ملي را درست كردند. پس از چند ماه نيز فيروزه بني صدر از رجوي طلاق گرفت و اتحاد رجوي و پدرزنش هم شكسته شد. جالب اينكه رجوي زماني با دختر ۱۷ ساله بني صدر ازدواج كرد كه همسرش تازه توسط نيروهاي مدافع انقلاب در خانه تيمي زعفرانيه كشته شده بود.

دامنه بمباران شهرها توسط مزدوران بعثي عراق به همدان هم كشيده شده بود و ميگ  هاي عراقي در ارتفاع۷۰ هزار پايي به روي شهر بمب و راكت مي  ريختند، شب ها در زمان حمله، برق شهر قطع مي  شد تا خلبان  هاي عراقي نتوانند موقعيت شهر را تشخيص بدهند. پنجره  هاي خانه ها را با مقواي سياه پوشانده بوديم، مبادا نور شمعي موقعيت شهر را براي دشمن مشخص كند. در آن روزها مردم به يكديگر بيش از پيش نزديك  تر شده بودند، حتي نزديك تر از آخرين روزهاي حكومت نظامي رژيم شاه كه هر خانه اي به جز خانه بهايي ها مأمن مبارزان زخمي بود.

سيل كمك  هاي مردمي به سوي جبهه روان بود، حتي خانم ها با ارسال طلا، زيورآلات و لباس  هاي بافتني در پشت جبهه  ها مشاركت مي  كردند. نوجوانان با دست بردن در شناسنامه  هايشان راهي جنگ مي  شدند و در ميان اين فضاي پر از عشق و اخلاص، بهايي ها دعا مي كردند كه صدام پيروز شود!!! آنها از سفره اين سرزمين ارتزاق مي  كردند، اما در آرزوي پيروزي بيگانه بودند. با وجود آنكه سربازان صدام حتي به كساني كه جلوي پايشان گاو و گاو ميش ذبح كردند هم رحم نكردند و به خانواده  هاي آنها تعرض كردند.

هنگامي كه بمب هاي عراقي به شهرهاي ايران مي خورد بهائيان شادمانه نداي «يا جمال مبارك شكرت» را سر مي دادند و از قول عكانشينان مي گفتند: «صدام حسين انسان شايسته اي است كه از طرف جمال مبارك مأمور شده است تا ايران را آزاد كند و باعث رهايي بهائيان بشود.» و اين در حالي بود كه بهائيان در برخي از شهرهاي ايران مشغول كسب و كار بودند و از سفره اين مردم مي خوردند، اما پول هاي خود را به اسرائيل مي  فرستادند.

هرگاه راديوهاي بيگانه اعلام مي  كردند ايران در فلان جبهه شكست خورده است، بهائيان به رقص و پايكوبي مي  پرداختند و چون حرف بیت العدل را حرف جمال مبارك مي دانستند، مي گفتند: «فرموده بيت العدل محقق خواهد شد، جمال مبارك شكر!» و عبدالبها را شكر مي  كردند و مي  گفتند: «هر چه بيشتر از اينها در جنگ كشته شود، دل ما خنك تر مي شود!»

اعضاي فرقه بهائيت در طول سال هاي دفاع مقدس، هيچ نقش مثبتي ايفا نكردند؛ زيرا اكثر جوانان اين فرقه به جاي رفتن به خدمت مقدس سربازي به صورت قاچاق از كشور مي گريختند، تعدادي هم به كمك پول و پارتي بازي در جاهاي امن به خدمت سربازي مشغول مي شدند. آن هم از سر اكراه؛ چون بهائيان ايران را وطن خودشان نمي  دانند.

در طول سال هاي دفاع مقدس چنان كه از عكا دستور رسيده بود، بهائيان فقط در كار خريد ملك، زمين و آپارتمان بودند؛ زيرا در دوره جنگ به ويژه جنگ شهرها، قيمت آپارتمان و خانه بسيار پايين بود و بازارش رونقي نداشت. در اين سال  ها آنها سند روي سند مي  گذاشتند، فقط كافي بود كه احساس كنند يك نفر به پول نيازمند است، در چنين حالتي به صورت غيرمحسوس صاحب ملك را دوره مي  كردند و در نهايت خانه اش را از چنگش بيرون مي آوردند. نكته اي كه جاي تأمل دارد اين است كه از اسرائيل فرمان رسيده بود كه فقط زمين  ها، املاك و آپارتمان  هاي مسلمانان را بخريد و از بهايي و كليمي خريد نكنيد.

هدف نخست آنها اين بود كه بنيه اقتصادي ضعيف شده بهائيان را دوباره فربه سازند؛ زيرا در رهگذر انقلاب، آنها از بسياري رانت  ها محروم شده بودند و در روي ديگر سكه آنها مي  خواستند شيوه صهيونيست ها در فلسطين را به اجرا درآورند. يعني همان طور كه در جريان جنگ جهاني دوم عده اي دلال كليمي، اقدام به خريد زمين و ملك از اهالي فلسطين مي  كردند تا جاي پايي در اين سرزمين داشته باشند، از بيت العدل هم درست همين دستور صادر شده بود. بدين ترتيب فرقه بهائيت صاحب صدها خانه مخفي هم مي شد تا در صورت نياز از آنها استفاده شود.

بله در آن  روزهايي كه مردم ايران براي حفظ آب و خاك و آيين خويش از جان  مايه گذاشته بودند تا دشمن را از خانه برانند و تنها به فكر دفع خصم بودند. بهائيان خوشحال بودند كه به خاطر جنگ شهرها، ملك ارزان شده و مي  توان با قيمتي نازل آنها را خريد! حتي آرزو مي كردند بمباران شهرهاي ايران توسط نيروي هوايي عراق و پرتاب موشك توسط آنها با شدت بيشتري دنبال شود، تا دوباره به قول خودشان توي سر ملك بخورد.

در تابستان سال ۱۳۶۰ به تهران آمدم تا به اتفاق دو برادرم تعطيلات را در خانه دايي بگذرانم. در آن روزها، گروه رجوي وارد فاز نظامي شده بود. به ياد دارم هنگامي كه شهيد بهشتي و يارانش با انفجار بمب در محل حزب جمهوري اسلامي توسط عوامل گروهك رجوي به شهادت رسيدند، بهايي ها مجلس عيش و عشرت بر پا كردند و جمال مبارك را شكر كردند؛ زيرا مي پنداشتند ديگر كار انقلاب تمام است. به ياد دارم در آن روزها بهايي  ها به هم تبريك مي گفتند.

موج ترورها همچنان ادامه داشت. حتي زماني كه ترور آيت الله خامنه اي نافرجام ماند، بهايي ها خيلي ناراحت شدند و در مجالس خود به طعنه مي گفتند: «اي قضاي كم بركت!» و ادامه مي دادند: «کافي بود اين پسره، ضبط صوتش را كمي جلوتر مي گذاشت، آن  وقت كار تمام بود.»

شادي آنها زماني كامل شد كه خبر شهادت رئيس جمهور رجايي و نخست وزيرش باهنر از رسانه ها پخش شد. بسياري از آنها مي  رقصيدند و مي  گفتند: «ديديد وعده هاي جمال مبارك بالأخره محقق شد؟!»

آنها كه پس از شكست كودتاي نوژه (همدان) بسيار غصه خورده بودند، امروز سقوط نظام اسلامي را صد در صد مي دانستند و مي گفتند: «ديگر كار تمام است، اين رژيم نمي تواند كمر راست كند.»

در همان تابستان سال ۱۳۶۰ من عمليات هاي مسلحانه افراد رجوي در خيابان هاي تهران را به چشم ديدم، اينكه هر يك با چوب و چماق و چاقو رژه مي  رفتند و به جان افراد ريش دار مي افتادند و آنها را تا سر حد مرگ كتك مي  زدند.

درگیری میان گروهی دراویش گنابادی

در حالی که عده ای از دروایش گنابادی در گناباد از طریق اداره های دولتی این شهرستان پیگیر ممنوعیت دفن اموات و تجمع در مزار بی دخت هستند، عده ای دیگر از آنها نسبت به اقدام این گروه اعتراض كه همین موضوع سبب بروز درگیری میان دراویش شده است. 

به گزارش جوان، در این خصوص گفته می‌شود كه مخالفین طرح دفن اموات در مزار بی دخت معتقدند كه با اجرای این طرح محل به صورت انحصاری در می‌آید و عمومیت آن از بین می‌رود و همین موضوع باعث می‌شود كه امكان ترویج فرقه در میان مردم از بین رود. آنها همچنین معتقدند كه همه اعضای فرقه باید به صورت مساوی از فضای این مزار بهرمند باشد و انحصار طلبی با مشی درویشی منافات دارد. علاوه بر این اجتماع در این محل باعث همبستگی بیشتر بین دراویش می‌شود. 

در طرف مقابل این جماعت، برخی از سركردگان دروایش كه به دنبال ایجاد محدودیت در مزار بی دخت هستند در توجیه كار خود عنوان كرده اند مدتها است مزار به محلی برای گپ زدن، غیبت کردن، شایعه پراکنی و تهمت زدن تبدیل شده است كه این موضوع باعث بدنامی دراویش می‌شود. از طرف دیگر بعضی مریدان ناآگاه نیز به قمار بازی در این محل می‌پردازند و علاوه بر این مزار به محلی برای قرار ملاقات دختران و پسران نامحرم تبدیل شده است. 

این ظاهر سازی‌های دینی توسط دراویش در حالی صورت می گیرد كه آنان در مراسم‌های مختلف، اقدام به تهیه برخی خوراك‌های ممنوعه می كنند و هیچ اباعی در خصوص مصرف این مواد غذایی كه مطابق با دستور اسلام حرام تلقی شده است، ندارند. برای نمونه آنها در مجالس خود با نوعی دوغ به نام "دوغ مودت" از دراویش پذیرایی می‌كنند كه با اضافه كردن برخی گیاهان مخدر به آن كاركردی شراب گونه پیدا می كند. علاوه بر این در برخی از مراسم ها نیز با طبخ نوعی غذا به نام "آبگوشت وحدت" كه مقدار بسیار زیادی حشیش به آن اضافه شده است، دراویش را برای مراسم‌های خود آماده می كنند!

كشف انبارهاي احتكار كالا متعلق به بهائيان

در پي كشف چند انبار احتكار كالا ابعاد جديدي از برنامه ها براي زمين‌گير كردن قانون هدفمندي يارانه‌ آشكارشده است.

به گزارش  از جوان‌آنلاين،‌ طرح هدف مندي يارانه كه بدرستي مي توان از آن به يك طرح بزرگ اقتصادي ياد كرد از پيش از اجرايي شدنش با برنامه و هجمه هاي مختلف خارجي و داخلي رو به رو شده است.

به گزارش "جوان آنلاين "، در همين راستا در پي كشف چند انبار احتكار كالا ابعاد جديدي از برنامه ها براي زمينگير كردن اين طرح بدست آمده است.

گفته مي شود در بازرسي از تعدادي از انبارها گرچه برخي اقلام شامل مواد غذايي و محصولات نفتي كشف شد و قاعدتا عمده آنها مربوط به سود جويي هاي شخصي بوده اما با بررسي هاي دقيق صورت گرفته مشخص شده كه صاحبان تعدادي از اين انبارها بهائي بوده و بر اساس يك برنامه تشكيلاتي به احتكار كالا در اين زمينه پرداخته اند.

در اين زمينه يك آگاه به "جوان آنلاين "گفت : در بررسي پرونده اين افراد بهائي آن ها گفته اند كه اين اقدامات را طبق دستور العمل تشكيلات انجام داده و هدف اصلي ايجاد نگراني عمومي در زمينه كمبود برخي از اقلام در جامعه بوده است.

زیر سایه سکوت کلیسا

 

و البته
کاخ سفید خواهد سوخت
و بر خواهد افروخت
وقتی آتش به پرده های معبد ضرار بیفتد
و پابرهنه ها
در قلب منطقه صفر
و پیش چشمان اهریمن
روی به خدای رحمان نماز بگذارند

آری
للبیت ربٌ
و انا رب الابل
که خدای می داند و ابابیل
که با ایل و تبار ابرهه و فیل
چه باید کرد

بترس اوباما
که او با ماست
و هو هوست
و ما به او مطمئنیم
و قرآن…
بر قلب های ما نوشته است
نه آنگونه که ماشین های دروغگوی چاپ اسکناس
در لس انجلس
عصاره انجیل را
بر پاره های دلار کثیف
اختلاس کرده اند

و نه آن گونه که احزاب همجنس باز
و اوباش ایمان سوز
گریهء مسیح را
بر بالای صلیب دیگری درآورده اند
و پیراهن غریب قرآن را
به دستان آلودهء شرک
پاره می کنند

اگر چشم بگشایی
هنوز هم که هنوز است
زخم های پیشانی مسیح باز است
و از شریان های بگشودهء یحیی
خون می جوشد
و هنوز هم که هنوز است
یهودا
عهده دار سعایت است
بیخ  گوش کلیسا
و در راه روهای کاخ و کنگره

و زبور و تورات و انجیل شاهدند
که مجسمهء مهربان مریم
و روح معبد فاطیما
*

و حتی قامت خمیده ترزا و تن بیمار برنادت
**
می لرزیدند
وقتی قرآن از حماقت شما
زیر سایه سکوت کلیسا
لبخند بر چهره داشت

آه…
و چقدر سخت است
وقتی نتوانی به آن شیطان پرست
و کشیش شهوت شیمون پرز
حتی بوزینه بگویی
که فضلهء بوزینه های معبد میمون ها نیز
بر شعور آن نو زبالهء عصر نئوابرهیزم
شرف دارد

پس بترس
ای اوباما..! ابن ابرهه!
که ما ابنای ابراهیم،
و از تبار حرمت کعبه ایم
و طبس را
با تعفن لاشه های مذاب سربازانت
و دهان های گشاده
و چشمان گرد و برامده هلیکوپترهایت
در مصاف قهر خدایمان
وقتی همه در خواب بودند
دیده ایم

و تو هم دیده ای
و بهتر از هر کس دیگری در این قرن
می فهمی معنای “تذلیل” را
و اینکه “کاه نشخوار شده” یعنی چه؟
***

نسل کشی مسلمانان

نوار ظلم علیه بشریت و انسان سوزی پایانی ندارد چه وقایع جنایت باری در تاریخ حیات انسان به اسم دین و آیین زندگی و قانونمندی و حقوق بشر اتفاق می افتد که انسان معاصر از بیان آن شرم دارد و امروز همه آن جنایت ها به نام حقوق بشر انجام می شود در حالی که هیچ دین ابراهیمی و هیچ حق عُرفی نسل کشی را جایز نمی داند.زمین از ریختن خون بی گناهان به محضر خدای بزرگ شکوه، دارد گیاهان و حیوانات از جنایت انسان در محضر خالق منان برائت می جویند.
● جنایت ظالمان یهود علیه مسیحیان
خدای موسی کلیم ، خدای عیسی مسیح و خدای مصطفی(ص) حبیب یکی است پس کشتن مسیحیان و یهودیان و مسلمانان در طول تاریخ به چه بهانه ای بود؟ با ظهور دین مسیح قریب به ششصد سال قبل از بعثت پیامبر اسلام(ص) دین ابزاران وقت یهود با پدیده جدید الهی بعد از چهار هزار سال تاریخ یهود مواجه شدند و هرگز نخواستند آن را بتابند و مصائب سخت بر مسیح روا داشتند و دین مسیح را کافر شدند. یهودیان حاکم در منطقه یمن و جنوب عربستان کنونی مومنان مسیحی را به جرم ایمان به نبوت مسیح زنده، زنده در آتش می سوزاندند و خودشان بر لبه های گودال می نشستند و شاهد سوختن مومنان مسیح بودند و خدای بزرگ به همین واقعه تاریخ انبیا و ادیان در ابتدای سوره بروج تصریح می فرمایند که «مرگ باد بر اصحاب اخدود، صاحبان آتش هیزم دار، آنگاه که آنان بر لب حفره های آتش نشسته بودند.»این لعن خدا متوجه کافران یهودی است که مومنان مسیحی نجران را به گودال های آتش می افکندند تا نبوت مسیح در جهان گسترش پیدا نکند در حالی که خدا خواست که نبوت مسیح تنها طی سه سال پیامبری مسیح، بیشتر از آنچه که یهودیان فکر می کردند دنیا را فرا گرفت زیرا خدای بزرگ از رسولش و دینش و مرامش حمایت و دفاع خواهد کرد و خدای بزرگ نام مریم مقدس و عیسی مسیح را برای همیشه تاریخ، جاودان و مقدس نگاه داشت اما سند جنایت یهودیان در سوزاندن مومنان مسیح در تاریخ به گواه قرآن ثابت ماند.
● جنایت فاشیست مسیحی علیه یهودیان
دوباره تاریخ جنایت انسان علیه انسان تکرار شد. این بار در اروپا، مهد به اصطلاح تمدن و صاحبان حقوق متمدن، جنایت فاشیست مسیحیان علیه یهودیان رخ داد واقعه دردناک هولوکاست و یهودسوزی فاشیست های مسیحی که با شعار صلیب شکسته انتقام نفرت دیرین مسیحیت علیه یهود را می گرفتند و نژاد و نسل یهود را در تفکر نژادپرستانه خود نه تنها پست و بی ارزش بلکه مزاحم و مخرب جهان بشریت می دانستند. یهودیان را زنده زنده می سوزاندند، اسناد کتبی و عینی جنایت هولوکاست مسیحیت علیه یهود در همین تاریخ معاصر وجود دارد، سندی که بی طرفی اسلام و مسلمانان و جنایت مسیحیت علیه یهود را به وضوح ثابت می کند.مسیحیان جنایتکار اروپا تاوان نسل کشی یهودیان و دیگر نژادهای بشر را پس دادند و یکسره جهان، نفرت علیه تفکر فاشیست مسیحیت شد و صلیب شکسته نمادی از انزجار و تنفر جهانی شد.
● جنایت صهیونیست یهود علیه مسلمانان
اما امروز باری دیگر تاریخ نکبت و ننگ بشریت تکرار می شود این بار جنایت صهیونیست یهود علیه مسلمانان فلسطین رخ می دهد.امروز که بیش از پنج هزار سال از تاریخ عبری و سه هزار و هشتصد سال از تاریخ هجرت و هبوط موسی و بیش از دو هزار سال از میلاد مسیح و بیش از هزار و چهارصد سال از هجرت مصطفی(ص) می گذرد، صهیونیست یهود، مسلمانان غزه را به خاک و خون می کشد.آیا وقت آن نرسیده است که مومنان یهودی و مسیحی و مسلمان در سازمانی کنار هم بنشینند و حساب شان را از ظالمان دین ابزار یهودی و مسیحی و مسلمان جدا کنند؟ همان جنایتکارانی که به اسم سرزمین موعود و نجات بشریت و ده ها دروغ مجعول، انسان های بی گناه را برای مطامع دنیوی به کشتن می دهند. امروز هر صاحب وجدان پاکی از یهودی و مسیحی و مسلمان و حتی بی دین در برابر خدا و انسانیت و تاریخ مسئول است با هر چه که در توان دارد باید از وقوع هر چه بیشتر این ظلم و جنایت در غزه جلوگیری کند. نتیجه این جنایت صهیونیست ها علیه مسلمانان، سندی دیگر از ظلوم و جهول و کنود بودن انسان است که اینگونه همنوع خودش را به قتل می رساند و دین ابزاران بی دین از یهودی و مسیحی و مسلمان پیاله های مستی را به سلامتی هم سر می کشند.
آب ، برق و امکانات پزشکی در غزه قطع است. مسلمانان در آستانه نسل کشی خونین قرار گرفتند. صهیونیست یهود همانند فاشیست مسیحیت دست جنایت بار خود را از لباس و بزک زیبای تزویر در آورده است و با همدستی سران فاسد و عیاش عرب هولوکاست دیگری به راه انداخته است اما این بار، هولوکاست صهیونیست یهود علیه مسلمانان غزه است همان طوری که هولوکاست شصت سال پیش، از فاشیست مسیحیت علیه یهودیان اروپا بود. ارتکاب جنایت و ظلم صهیونیست ها حتی در مبنای پذیرفته شده حق اعتباری عقلای جهان باعث نشد تا سران ستمگر آمریکا جنایتکاران جنگی رژیم صهیونیستی را محکوم لفظی کنند و این همه ننگ و ذلت را همانند همیشه برای خودشان کسب کردند و بر تنفر مردم جهان علیه شان افزودند.

 

نسل کشی مسلمانان


ده فرمان جنایت انسانی = بخوانید کیفر مقدس!

وای از دست این محبت! عجب واژه ای شده است. اصطلاحا به این واژه های هرجایی که به هر معنای باید و نبایدی آلوده شده اند ، واژه های مبتذل می گویند. امان از وقتی که دیگر قرار باشد این واژه را پیروان برخی از ادیان !  بگویند و بلافاصله باید رو به دیوار..

صبرا و شتیلا دیگر برای همه آشناست. در ۱۸ – ۱۶ سپتامبر ۱۹۸۲ پیروان کتاب مقدس ، البته عهد کهنه و عتیق را می گویم، ریختند و تا توانستند از زن و کودک و مادر و فرزند و جنین و … همه را کشتند و خندیدند و مشروبی و … . در آن اردوگاه ها هیچ کس مسلح نبود ، اما با هواپیما و توپ خانه جوی خون راه انداختند.. این یعنی زبونی و ترس.. حتی .. دیدن یک کلوخ را هم نداشتند..  از جمعه شروع کردند و تا صبح شنبه.. و ۱۵۰۰ نفر در خون پاک خود غلتیدند.. و بی شرمی جدید.. تصویر شهدای آن اردوگاه ها را الان به در و دیوار زده اند و می گویند .. کیفر بزرگ.. حاخام شلومرگورن (با نام مستعار شومبول گوزن) مثل بقیه کتاب مقدس خوان ها ، افاضه کرده: آیین یهود در موقع جنگ، اجازه چنین کاری را می‌دهد (روزنامه هاآرتس، ۱۲/۱۲/۱۹۸۳).

و پاپ خندان و خوشحال ..

چرا که بر اساس ده فرمان کتاب محبت ! آمده است: بسوزانید ، بکشید ، گناه کنید ، غارت کنید ، هلاک کنید ، زنده مگذارید ، ذکوران را بکشید ، بالکل هلاک کنید ، یکی را هم زنده نگذارید.. زنان و اطفال را هم باقی نگذارید.. حتی حیوانات را هم ..  و  دیوانگانی هستند که به آن عمل کنند .. شما هم ککتان نگزد .. که اگر بگزد اسرائیل ناراحت می شود.. آن وقت هر آنچه اتفاق افتد ، کیفر بزرگ است..

مولای من ، پیامبر خدا ، ای حضرت موسای کلیم ، سلام خدا  بر شما . مرا ببخشید. اشتباه است دیگر . صرفا تشابه اسمی است. مجبورم . به هر حال اگر چنین می نویسم چون می دانم دل نازنین شما هم رنجیده است. برای تراویدن نسیم خنک بر دل زجر کشیده شما اینجا به بعد را می نویسم تا حساب شما را از موسای با شناسنامه صهیونیستی جدا کنند.

http://tehranpic.net/images/adczqg27jfca0jqr12y.jpg

خلاصه خدای ما نه ، بلکه خدای وحشتناک یهود به موسای با شناسنامه صهیونیستی ، دستور می دهد:

تثنیه ‌۲۰ : ۱۶ : اما از شهرهای این امتهایی که یهُوَه‌ خدایت، تو را به ملکیت میدهد هیچ ذی‌نفس(جان‌داری) را زنده مگذار. ۱۷ بلکه ایشان را یعنی حتیان و اموریان و کنعانیان و فَرِز‌ّیان و حِو‌ّیان و یبوسیان را چنانکه یهُوَه خدایت تو را امر فرموده است بالکل(همگی را) هلاک ساز. ۱۸ تا شما را تعلیم ندهند که موافق همة رجاساتی که ایشان با خدایان خود عمل می‌نمودند عمل نمایید. و به یهُوَه خدای خود گناه کنید.

موسای کتاب مقدس نیز به دستور خداوند عهد قدیم عمل نموده و گزارش می دهد که :

تثنیه ۲ :  ۳۳ : و یهُوَه خدای ما او را به دست ما تسلیم نموده او را با پسرانش و جمیع قومش زدیم. ۳۴ و تمامی شهرهای او را در آنوقت گرفته مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کردیم که یکی را باقی نگذاشتیم. ۳۵ لیکن بهایم را با غنیمت شهرهایی که گرفته بودیم برای خود به غارت بردیم.

تثنیه۳ :  ۴ : و در آنوقت همة شهرهایش را گرفتیم و شهری نماند که از ایشان نگرفتیم یعنی شصت شهر و تمامی مرزبوم اَرجوب که مملکت عوج در باشان بود. ۵ جمیع اینها شهرهای حصاردار با دیوارهای بلند و دروازه‌ها و پشت‌بندها بود سوای قُرای بی‌حصارِ بسیار کثیر. ۶ و آنها را بالکل‌ّ هلاک کردیم چنانکه با سیحون ملک حشبون کرده بودیم هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاک ساختیم. ۷ و تمامی بهایم و غنیمت شهرها را برای خود به غارت بردیم.

در بخشی از گزارش تحریفی ، ببخشید تاریخی کتاب محبت ! ، حضرت موسای کلیم علیه السلام نه ، بلکه موسای با شناسنامه اسرائیلی،‌ از این که کودکان و زنان را نکشته و فقط آنها را اسیر کرده اند ،  خشمگین می شود و دوباره فرمان قتل آنها را صادر می کند:

سفر اعداد ۳۱ : ۷ : و با مدیان به طوری که یهُوَه موسی را امر فرموده بود جنگ کرده همة ذکوران را کشتند. ۸ و در میان کشتگان ملوک مدیان یعنی اِوی و راقَم و صور و حور و رابع پنج پادشاه مدیان را کشتند و بلعام بن‌بعور را به شمشیر کشتند. ۹ و بنی‌اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همة املاک ایشان را غارت کردند. ۱۰ و تمامی شهرها و مساکن و قلعه‌های ایشان را به آتش سوزانیدند. ۱۱ و تمامی غنیمت و جمیع غارت از انسان و بهایم گرفتند. ۱۲ و اسیران و غارت و غنیمت را نزد موسی و العازار کاهن و جماعت بنی‌اسرائیل در لشکرگاه در عربات موآب که نزد اردن در مقابل اریحاست آوردند.

۱۳ و موسی و العازار کاهن و تمامی آقایان جماعت بیرون از لشکرگاه به استقبال ایشان آمدند. ۱۴ و موسی بر رؤسای لشکر یعنی سرداران هزاره‌ها و سرداران صدها که از خدمت جنگ باز آمده بودند‌ غضبناک شد. ۱۵ و موسی به ایشان گفت: “آیا همة زنان را زنده نگاه داشتید؟ ۱۶ اینک اینانند که بر حسب مشورت بلعام بنی‌اسرائیل را واداشتند تا در امر فغور به یهُوَه خیانت ورزیدند و در جماعت یهُوَه وبا عارض شد. ۱۷ پس الآن هر ذکوری از اطفال را بکشید و هر زنی را که مرد را شناخته با او همبستر شده باشد بکشید. ۱۸ و از زنان هر دختری را که مرد را نشناخته و با او همبستر نشده برای خود زنده نگاه دارید. ۱۹

فراماسونری چیست؟

می توان گفت این سؤالی است که افراد بسیاری قادر به پاسخ دادن  نیستند  و  یا اطلاعات دقیقی در این رابطه ندارند. این در حالی است که این تشکیلات و اعضای آن، نقش مهمی در تاریخ داشته اند و شناخت  این  تشکیلات،  برای  ما  مسلمانان امری لازم و ضروری است.

کلمه ی  ماسون (mason)   یعنی  بنّا،  فراماسون (Freemason)  یعنی  بنّای  آزاد. ماسونری  یک تشکیلات منظم جهانی است که بر  ارکان  دولت های  جهان  و  اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و  بسیار  هم آزادانه عمل می کند.  کسی  که  عضو  فراماسونری  است،  ماسون  یا  فراماسون نامیده می شود. ساختمانی که مرکز  فعالیت  ماسونهاست  لژ  نام  دارد.  یکی  از بزرگترین اهداف گروه های ماسونی این است که زمینه را برای حکومت فردی از بین ماسون ها با عنوان نمادین ضد مسیح (Antichrist  = دجال)، یا  به  تعبیر  بعضی  از گروه های ماسونی، فرعون جدید (New Pharaoh) آماده کنند. فراماسونری جمعیتی سرّی است که کسی به راحتی نمی تواند در حریم آن نفوذ کند و اگر هم راه یافت، مکلف است اسرار آن را مکتوم نگه دارد؛ اما با این وجود،  کسانی توانستند به حریم آن نفوذ کنند و به اسناد و مدارک مهمی دست یابند و  موفق  به  کشف  و  افشای اسرار آنها شوند. همه ی این افراد متفق الرأی  هستند  که:   «مسئله  یک  توطئه است که این توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقیت تمام ادامه دارد و هدف نهائی آن ایجاد یک حکومت جهانی «شیطانی» است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.» (1)

 

کتاب «کمیته 300 کانون توطئه های جهانی» نوشته ی دکتر جان – کولمن،  در  این زمینه  چنین  می گوید:   « دلیل  موجودیت  نظامهای  پنهانی   مانند   سلحشوران اورشیلم،  سنت جان  و  مردان  میزگرد  و  گروه  میلنر  و  سایر  اجتماعات   مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از  زنجیره ی  گسترده ی  فرماندهی سلطه گری  جهانی  را  تشکیل  می دهند   که   از   باشگاه  رم ،    سازمان  ناتو، مؤسسه ی  سلطنتی  امور  بین المللی   تا   سرسلسله ی   توطئه گران،   یعنی کمیته ی 300، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان  و  اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. » (2)

یک توضیح: در کشور های غربی گروه های مختلف مخفی و سری فعالیت می کنند که بعضآً نام های اغواگری  چون  ( Illuminati = روشن ضمیران،  روشن فکران )  و ...  دارند.  اکثر  گروه های  نامبرده ،  گروه هایی توطئه گر و پیرو اهداف  شیطانی  هستند که دست بسیاری از آن ها برای محققین رو شده است. اکثر  این  گروه ها  با  وجود تفاوت های ظاهری، عقاید مشترک و  اهداف  یکسانی  دارند.  اسامی  که  به  این گروه ها اطلاق می شود عبارتند از: Theosophical Society (نامی که به هیچ عنوان درخور آنان نیست)، Occult، Secret Society، Illuminati،  The Committee of 300،Masonry  و  Freemasonry. از این به بعد وقتی از ماسون ها یا فراماسون ها  سخن می گوییم ، علاوه بر اعضای Freemasonry  و  Masonry  به  طور  خاص،  منظورمان  اعضای  گروه های  دیگر  نیز   به   طور   عام می باشند. چرا که این گروه ها همگی عقاید و اهداف مشترکی دارند.

 منشأ فراماسونری

 فراماسونری عمده ی تعلیمات خود را از حکومت طاغوتی  و  شیطانی  مصر  باستان کسب کرده  است،  هر  چند  تعالیم  اندکی  نیز  از  بقیه ی  حکومت های  الحادی فراگرفته است. در هر صورت رد پای حکومت  طاغوتی  فرعون های  مصر  باستان  را می توان در سراسر تعالیم ماسونی یافت.

شواهدی که بر این مدعا صحه می گذارند، به قرار زیرند:

 

1 – نقوش  اهرام،  مجسمه های  ابوالهول  و  همچنین  نوشته های  هیروگلیف  در سراسر لژها و نشریات ماسونی به چشم می خورد.(3)

 

2 – دعاهایی که فراماسون ها می خوانند، مملو از عبارات مصری است که در  زمان فراعنه استفاده می شد. برای نمونه:  (مَعَت نِب مِن آ، مَعَت بَ آ = بزرگ  است استاد فراماسونری ، بزرگ است روح فراماسونری) (4)

 

3 – یکی  از  نمادهایی  که  در  فراماسونری  کاربرد  فراوان  دارد،  علامت   و   نماد  « چشم جهان بین :All seeing eye  » است که به صورت یک  هرم و چشم  در انتهای  آن  می باشد.  این  نماد  مربوط  به   یکی   از   خدایان   مصر   باستان  بوده است.(5)

4 – « ستاره ی شش گوش » علامت و نماد بحث برانگیز فراماسونها.(6)

 این علامت در افکار عمومی به عنوان نماد «یهودی ها» شناخته شده است و به آن « ستاره ی داوود » یا « مهر سلیمان » هم می گویند؛ ولی در حقیقت این نماد هم  جزء نمادهای الحادی بوده که بر اساس تفکرات الحادی  مصر باستان  ساخته  شده  است و نماد تعادل طبیعت بین زن و مرد، طبع سرد و گرم، الهه های  ماه و خورشید  و.... است.  البته علامت مذکور در مکتب های الحادی دیگر، مانند هندوییسم و دیگر  مکتب های شرقی نیز با مفاهیم مشابهی به کار می رود. نکته ی  مهم این  است که این تفکر تعادل عالم خلقت، متفاوت با دیدگاه اسلام است.  در اسلام نیز مفهوم تعادل وجود دارد، اما در دیدگاه  اسلامی،  این تعادل مخلوق خداوند یکتاست.  امّا در  مکاتب شرک آمیز نامبرده، این تعادل را خدایان مختلفی با کمک هم  ایجاد  کرده اند.  برای مثال در تفکر مصر باستان، از امتزاج قدرت خدایانIsis   و  Osiris، تعادل در عالم خلقت ایجاد شده است.

 نکته ی عجیبی که وجود دارد، این است که  شیطان پرستان نیز علامت مذکور را قویترین علامت خود می دانند و از  آن  در  مراسم  شیطانی  خود  استفاده  می نمایند.  در  کتاب « Web of Darkness : شبکه ی تاریکی »  اثرSean Sellars  (شیطان پرست معروف) در زیر این علامت نوشته شده است :

 « این   علامت،   قوی ترین   علامت   در   شیطان پرستی   است.    ستاره ی شش گوشه  از شش ضلع،  شش گوشه (زاویه)  و  شش  مثلث  کوچک   درست شده است که معرّف عدد  666 می باشد. »   این  عدد  در  بین  مسیحیان  و   نیز شیطان پرستان عددی ویژه   و  خاص  است  و نشان دهنده ی  دجال یا   Antichristمی باشد. 

 

هدف اصلی شیطان پرستان و فراماسونها به حکومت رساندن Antichrist  است؛  به همین دلیل است  که ستاره ی شش گوش، بهترین و قوی ترین  نمادشان  محسوب می شود.

 

در ادامه  در  کتاب  نوشته  شده  است  که  حتی  کلمه ی  « hex »   که  در  زبان انگلیسی به معنی  نفرین  و  تلاش  برای  آسیب رساندن می باشد، از کلمه ی « HEXAGRAM :  ستاره ی  شش گوش » گرفته شده است. »(7)

 

 

5 – افسانه ی ایزس (Isis) یا زن بیوه، نیز از دوران مصر باستان اقتباس شده است. فراماسونها اعتقاد دارند که تمام ماسونها فرزندان زن بیوه می باشند.(8)  همان طور که ذکر شد در باور مصریان قدیم، Isis و  Osiris الهه های مصر باستان بودند که در اثر ازدواج آنان تعادل طبیعت به وجود آمد. بعد از مدتی Osiris مرد  و خدای شهر های مردگان گشت. بدین ترتیب Isis بیوه شد.

6 – علامت آنخ (Ankh) که نماد Isis است و در لژهای ماسونی  به  کار  می رود.(9) این  علامت  امروزه به عنوان سمبل جنس زن و  نشانه ی فمینیست ها (Feminists) نیز به کار می رود.(10) رواج تفکر فمینیستی در جهان  نیز  مشکوک  بوده  و  احتمالاً توطئه ای  از  جانب  ماسون ها  می باشد. (فمینیسم  دیدگاه تساوی  حقوقی  زن و مرد اسلام و سایر ادیان الهی را قبول ندارد و به بهانه ی احقاق  حقوق  زنان، در جهت اهداف استعماری قدم برمی دارد.) 

7 – ستون سنگی با نوک هرمی (Obelisk): این  نماد  که  نماد  زایندگی و باروری در مصر باستان بوده است، در بناهای ماسونی متعددی به کار رفته است.(11)

توجه کنید که Obelisk ها دقیقاً به شکل فوق می باشند  و  به  صورت  ستون سنگی منشوری شکل هستند که سطح مقطع مربعی دارند و در انتهای آن ها نیز همیشه هرم وجود دارد. بنابراین بناهایی  که  ویژگی های  فوق  را  نداشته باشند، Obelisk محسوب نمی شوند. برای درک بهتر این مطلب به اشکال  زیر توجه فرمایید:

 نحوه ی اوج گیری فراماسونری

 

همان گونه  که  دیدیم،  منشاء  فراماسونری  به  زمان  مصر  باستان  و  فراعنه   باز می گردد. سؤالی که مطرح می شود این  است  که  چگونه  این  تعالیم  به  آمریکا  و اروپای این دوران راه پیدا کرد و چگونه اوج گرفت؟

با  مرور  در  سیر  فراماسونری  خواهیم  دید   که   عامل   گسترش،   بنی اسرائیل  بوده است. ترتیب وقایعی که به اوج گیری فراماسونری منجر شدند، عبارتند از :

 

1 –  افول قدرت مصر  و  نابود شدن فرعون با خواست  خداوند  متعال  و  به  دنبال  رسالت  حضرت موسی (ع).(12)

2 – مهاجرت بنی اسرائیل از مصر  به  فرمان  خدا  به  همراه  حضرت موسی (ع)  و ساکن شدن آنان در صحرای سینا.(13)

3 – گوساله پرستی بنی اسرائیل و سپس بازگشت مجدد  به  دین  خدا:  به  دنبال تأخیر چند روزه ی حضرت موسی (ع) که برای  دریافت  پیام  خدا،  به  کوه  طور رفته بودند، بنی اسرائیل شروع به پرستش گوساله ی سامری کردند و  حضرت موسی پس از  بازگشت،  این  گوساله  را  از بین بردند  و  بنی اسرائیل  دوباره خداپرست شدند.(14)

4 – پس  از  درگذشت  حضرت  موسی(ع)،  پیامبران  دیگری  نیز   به   سمت   قوم بنی اسرائیل فرستاده شدند که هیچکدام قدرت حضرت موسی(ع) را  نداشتند، در نتیجه قوم بنی اسرائیل به تدریج  شروع  به  ترویج  تعالیم  ماسونی  مصری کردند. در واقع عده ای از آنان قبلاً این تعالیم را در مصر فراگرفته بودند.(15)

5 – ترویج تعالیم ماسونی  در  بین  بنی اسرائیل  و  اضافه شدن  تعالیم  شرک آمیز فلسطینیان باستان (نه اعراب فلسطینی) به تعالیم مصری و شکل گیری تعالیم مختلط با نام کابالا (Kabbalah=Cabbalah=Qabalah).(16)

6 – حکومت حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع)  در  اوج  قدرت  بنی اسراییل  و توقیف وسایل جادوگری توسط حضرت سلیمان (ع).(17)

7 – وفات حضرت سلیمان (ع) و بازپس گیری وسایل جادوگری از سوی  جادوگران  و تهمت جادوگری به حضرت سلیمان (ع) از جانب مردم بنی اسراییل.(18)

8 – ادامه ی ترویج کابالا (Qabalah) توسط جادوگران و کاهنان معابد.(19)

9 – تسخیر اورشلیم به دست رومیان: به این ترتیب  بنی اسرائیل  توانائی  حکومت بر خود را از دست دادند و تحت سلطه ی رومیان درآمدند.

 10 – ظهور حضرت عیسی(ع) و آزار رساندن یهودیان به ایشان.

 11 – ظهور حضرت محمد(ص) که ایشان هم از آزار بنی اسرائیل در امان نبودند.

  12 – فتح اورشلیم به دست ایرانیان که در  زمان  رسالت  حضرت محمد (ص)  اتفاق افتاد.

  13 – باز پس گیری اورشیلم توسط رومیان.

  14 – فتح اورشلیم به دست مسلمانان. از آن پس نام آن شهر به  « بیت المقدس » تغییر یافت.

  15 – جنگ های صلیبی و رد و بدل شدن بیت المقدس بین مسلمانان و صلیبیان.

  16 – در پی اشغال قدس توسط صلیبیان، بسیاری از شوالیه ها و سربازان در  قدس ساکن شدند. عده ای از این شوالیه ها، مأمور نگهبانی از معابد مخصوصآً معبد موسوم به معبد سلیمان شدند که اینان شوالیه های معبد نامیده می شدند. در  نتیجه ی  این مجاورت و نزدیکی شوالیه ها با  کاهنان  یهودی  معبد موسوم به معبد سلیمان،  آنان  به  تدریج  تعالیم  ماسونی را از یهود یاد گرفتند.(20)

 17 – بازپس گیری  بیت المقدس  توسط  مسلمانان  و  فرار  صلیبیان و شوالیه های معبد به اروپا.(21)

 18 – با فرار شوالیه های معبد، تعالیم ماسونی کابالا  توسط  همین  شوالیه ها  به اروپا راه یافت.(22)

 19 – به دلیل ماهیت شیطانی تعالیم کابالا و مغایرت آنها با تعالیم کلیسا، واتیکان در صدد مجازات و مقابله با شوالیه های معبد برآمد  و  بسیاری  از  آنها  را  اعدام کرد.(23)

 20 – مهاجرت شوالیه ها به اسکاتلند (در آن زمان پادشاه اسکاتلند از واتیکان تبعیت نمی کرد) و شروع ساخت  اولین  لژ  فراماسونری  مخفی  در  اروپا  با  نام  لژ « وال بیلدرز » یا « لژ کهن اسکاتلند » که امروزه  نیز  به  فعالیت  خود  ادامه می دهد و از جمله قویترین و مهمترین لژها در اروپای امروز نیز می باشد.(24)

 21 – آغاز فعالیت رسمی ماسون ها در اروپا با ساختن لژهای متعدد  در  قرن 18.  با کم رنگ شدن نقش و قدرت مذهب  در  قرن 18،  فراماسونها  فعالیت  رسمی خود  را  آغاز  کردند.  به  تدریج  با  کاهش  سختگیری   واتیکان   و   توسعه ی پروتستانیسم در اروپا، فراماسون ها فعالیت خود را افزایش داده و لژهای زیادی را در سراسر اروپا ساختند؛ البته تمام آداب و رسوم فراماسونها کماکان مخفی و پنهانی صورت می گرفت. زیرا تفکر اکثر مردم اروپا در آن زمان  مذهبی  بود  و در صورت علنی شدن عقاید فراماسونری، حیات این لژها به خطر می افتاد.

 22 – با استقلال آمریکا در سال 1789، اولین دولت با ارکان ماسونی شکل گرفت.

 23 – تأسیس سازمان ملل متحد با آرمانهای ماسونی در سال 1945.

 24 – شکل گیری   اسرائیل   در   سال   1948   به  عنوان   آخرین   بازوی   اجرایی فراماسونری.

 25 – در سیر تاریخی فراماسونری و روند پیشبرد اهداف، به سال 2006  می رسیم.

جنگ با حزب الله در سال 2006 برای رسیدن به  چند  هدف  مهم  انجام  شد: تشکیل حکومت نیل تا فرات سلیمان و استارت  برای  پروژه های (Apocalypse = آخرالزمان،  و  Armageddon = جنگی  که  صهیونیست ها   ادعا   می کنند   جنگ آخرالزمان است.) خوشبختانه این پروژه ها موقتاً ناتمام مانده است.

 26 – و  اقدام  اخیر،  کشمکش  لفظی  با  ایران . چرا  که  ایران   بزرگترین   دشمن فراماسونری در جهان است. در حال حاضر در تمامی کشورهای جهان، یا قدرت در دست ماسون هاست و یا آن کشور تحت تأثیر  کشورهای  ماسونی  است. برای مثال در کشورهای همسایه، کشور ترکیه دارای لژهای ماسونی است  و کشور عربستان هم که عاری از لژ است، تحت تاثیر آمریکا و اسراییل (دولتهای با ارکان ماسونی) می باشد.

 27 – ... و الله العالم.

 عقاید فراماسونری

 

گروه های مختلف ماسونی بعضاً فلسفه ی عقیدتی متفاوتی دارند؛ اما  با  این حال در لا به لای عقایدشان، می توان مشترکات فراوانی نیز  یافت.  نکته ی  مهمی که وجود دارد این است که فلسفه ی وجودی  بسیاری  از  عقاید  ماسونی  به  طور  کامل شناخته نشده است، اما این به معنای عدم وجود این اعتقادات  نیست.  برای  مثال  شواهد  فراوانی  وجود  دارد  که  نشان  می دهد  اکثر  گروه های ماسونی،  شیطان  را تقدیس می کنند. از جمله: اذعان خود آن ها به تقدیس لوسیفر (یکی از نام های شیطان)  و یا استفاده از علایم بی شماری که اکثر آن ها توسط گروه های شیطان پرست نیز استفاده  می شوند؛  با  این  اوصاف  ما  می توانیم  بفهمیم  که ماسون ها شیطان پرست نیز هستند. اما هنوز نمی دانیم که چه عاملی آنان را  به این تفکر سوق داده است. (البته این نکته تقریباً اثبات شده است  که  ماسون ها  و شیطان پرستان به موجودی به  نام  ابلیس  یا  شیطان  اعتقاد  ندارند،  بلکه آن ها بزرگداشت شیطان را به عنوان نمادی برای مخالفت با ادیان انجام می دهند. در  هر صورت، علت لجاجت بیش از حد آن ها با دین و اصرار  افراطی  آن ها  بر  بزرگداشت شیطان به عنوان نماد ضد دینی، کاملاً روشن نشده  است.)  نکته ی  دیگر  این  که بسیاری از گروه های ماسونی شیطان پرست،  الهه های  ملل  باستان  را  نیز  ارج می نهند. از جمله: Isis و   Osirisو... که این مطلب کاملاً اثبات شده  است.  اما  ما نمی دانیم که چرا آنان خداوند یکتا را کنار گذاشته و  هم  شیطان  و  هم  الهه های متعدد را بزرگ می دارند؟!

 

با این حال بخشی از عقاید ماسون ها که کاملاً اثبات شده اند، عبارتند از:

 

  • ادعای روشنی بخش (Giver of light) بودن شیطان (Lucifer)
  • بزرگداشت شیطان و نمادهای شیطانی (Satanism)
  • اعتقاد به اینکه زن و مرد اولیه، که مقام نیمه خدایی دارند، خالق نسل کره ی زمین هستند نه خداوند یکتا.
  • بزرگداشت الهه های ملل باستان، مانند ایزس، لات و ... و  احترام  به  عقاید جاهلی ملل باستان (Paganism).
  • اعتقاد قوی به آداب و رسوم مصر باستان که این مطلب کفرآمیز  و  شرک آمیز بودن عقاید آنها را توأماً نشان می دهد.
  • اعتقاد فراوان به اومانیسم.
  • اعتقاد فراوان به ماتریالیسم (ماده گرایی)  و  عدم  اعتقاد  به  روح  و  مسایل فرامادی.
  • اعتقاد راسخ به سلیمان (Solomon) نه به  عنوان نبی بلکه به عنوان پادشاه، جادوگر و ماسون اعظم. نکته ی جالب این که  اکثر یهودیان نیز چنین اعتقادی دارند. آیه ی 102 سوره ی بقره نیز اشاره به  همین  مطلب دارد.

  

« خداوند نيز در آيه ي 102 سوره ي بقره درباره ي بني اسراييل مي فرمايد:

 

وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ  سُلَيْمَانُ  وَلَـكِنَّ  الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ....... و پيروي كردند از سخناني كه شياطين در قلمرو سليمان مي خواندند وهرگز سليمان به خدا  كافر  نگشت  وليكن  شياطين  كافر شدند و سحر به مردم مي آموختند ......»

 

 

كتاب تفسير نمونه درباره ي آيه ي 102 سوره ي بقره می نویسد:

 

از احـاديـث چـنـيـن بـر مـى آيد كه در زمان سليمان پيامبر، گروهى  در  كشور  او  به عمل سحر و جـادوگـرى پرداختند, سليمان دستور داد تمام  نوشته ها  و  اوراق  آنها را جمع آورى كرده، در محل مخصوصى نگهدارى كنند.
پـس از وفات سليمان، گروهى آنها را بيرون آورده و شروع به اشاعه  و  تعليم  سحر كردند؛ بعضى از اين  موقعيت  استفاده  كرده  و  گفتند:  سليمان  اصلاً  پيامبر  نبود، گروهى از بنى اسرائيل هم از آنها تبعيت كردند و  سخت  به  جادوگرى  دل  بستند، تا آنجا كه دست از تورات نيز برداشتند.
هـنـگـامى كه پيامبراسلام (ص ) ظهور كرد و ضمن آيات قرآن اعلام نمود سليمان  از پيامبران خدا بوده  است،  بعضى  از  احبار  و  علماى  يهود  گفتند:  از  محمد تعجب نمى كنيد كه مى گويد سليمان پيامبر است؟
اين گفتار يهود، علاوه بر اين كه تهمت و افتراى بزرگى  نسبت  به  اين  پيامبر  الهى محسوب مى شد، لازمه اش تكفير سليمان (ع ) بود.
به هر حال اين آيه فصل ديگرى از زشتكاريهاى  يهود  را  معرفى  مى كند  كه  پيامبر بزرگ خدا، سليمان را به سحر و جادوگرى متهم ساختند، مى گويد:  « آنها  از  آنچه شياطين  در  عصر  سليمان  بر  مردم  مـى خواندند،  پيروى  كردند : واتبعوا ما  تتلوا الشياطين  على  ملك  سليـمان ».  سپس   قرآن   به   دنبال   اين   سخن   اضافه مى كند: « سليمان هرگز كافر نشد : و ماكفر سليـمان ». او هـرگـز بـه سحر توسل نجست ، و از جادوگرى براى پيشبرد اهداف خود استفاده نكرد، « ولى شياطين كافر شدند،  و  به مردم  تعليم  سحر  دادند  :  ولكن  الشياطين  كفروا  يعلمون   الناس  السحر ».(25)

 

  • علاقه ی افراطی به علوم طبیعی. تعداد زیادی از برندگان جوایز نوبل و دانشمندان علوم طبیعی، ماسون بوده اند. مانند: الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین، و ادوارد جنر کاشف  واکسن  آبله.(26)   در  این  میان  به  نظر می رسد که علاقه و توجه  افراطی ماسون ها  به  علم، برای پر کردن خلاء ناشی از کنار گذاشتن معنویت انجام می گیرد. البته لازم به ذکر است که در  دین  اسلام هم تأکید زیادی  بر  فراگیری  علم  و  دانش شده  است،  اما  از  مسلمانان خواسته شده  تا  به   صورت  معتدل (نه افراط، نه تفریط)  به  علم بپردازند و از آن به عنوان ابزاری برای رسیدن به خدا استفاده  نمایند. بنابراین در اسلام، علم هدف نیست بلکه یک وسیله است، اما  در  فراماسونری  علم خود یک هدف است.
  • اعتقاد به قدرت برتر در ماسون صاحب درجه 33. گروه های ماسونی 33 مرتبه و 33 درجه دارند. شخصی که به درجه ی 33 می رسد ، قدرت  زیادی  داشته و ماسون اعظم نامیده می شود. این شخص بالاترین مقام لژ را در اختیار دارد.
  • اعتقاد به ساخت معبد سلیمان به عنوان  پایتخت  عقیدتی  در  بیت المقدس (Jerusalem) قبل از ظهور ضد مسیح (Antichrist) یا فرعون جدید (New Pharaoh) که منجی شیطانی ماسونهاست.(27)
  • اعتقاد به ظهور ضد مسیح (Artichrist  = دجال) یا فرعون جدید (New Pharaoh) در ابتدای  (دهه ی اول)   قرن 21  و  شروع  حکومت جهانی شیطانی  توسط  او.(28) (البته  ممکن  است که  Antichrist  مورد  نظر   خود ماسون ها، لزوماً شخص خاصی نباشد؛ بلکه  ممکن  است  Antichrist  مورد نظر ماسون ها، خود تشکیلات فراماسونری باشد.)

 

در هر حال جا دارد که در این قسمت به این نکته اشاره کنیم  که  گروه هایی  مانند فراماسونر ها و شیطان پرستان، از شیطان پرستی به عنوان یک نماد برای مبارزه  با ادیان استفاده می کنند . اعضای این گروه ها در واقع هیچ اعتقاد  قلبی  به  مسایل فرازمینی مانند خدا، فرشتگان،   شیطان  و ...  ندارند  و معتقدند که تنها ماده  وجود  خارجی دارد. (اعتقاد به ماتریالیسم)  اعضای این گروه ها برای نشان دادن دشمنی  خود  با مذاهب، از نماد  (Baphomet) که مربوط  به  شیطان پرستان باستان  است، استفاده نموده و  از  آن  برای  نشان دادن  بی اعتقادی  خود  به  عالم  آخرت  بهره می جویند. البته لازم به ذکر است که فراماسون ها و شیطان پرستان، خودشان  نیز به این مسأله اعتراف کرده اند؛ تا  آن  جا  که  در  بعضی  از  کتب  شیطان پرستان، مطالب  زیر  به  چشم می خورد:(29)

 

 

 

بدین ترتیب   نتیجه   می شود   که    اعتقاد   و   مسلک   واقعی    ماسون ها    و  شیطان پرستان،  بی دینی  است  و  آن ها  از  الهه های  ملل باستان،   بت ها   و شیطان، به عنوان نمادی برای دشمنی با مذاهب و ادیان استفاده می کنند.

علامات و اعداد در فراماسونری

 

علاوه بر علاماتی که در قسمت های قبلی ذکر شد، علامات دیگر و اعداد خاصی مورد توجه فراماسون ها و دیگر گروه های شیطان پرست هستند که اکثر آنها نیز منشاء مصری دارند، هرچند علامت هایی نیز از دیگر عقاید الحادی  ملل  باستان از جمله آریایی های قدیم (نه دین زرتشت) ، شرق دور و... اقتباس شده اند.

 

 

 مهمترین آنها عبارتند از:

 

 

1)  پرگار و گونیا (یکی از مهمترین و معروفترین علامات).

 

در وسط این دو علامت، حرف G  قرار گرفته  است.(30)  (به  اعتقاد  فراماسونها،  « Goat = بز »  نماد  شیطان است.

نکته ی جالب دیگر، این که در برخی از لژ ها بر روی علامت پرگار و گونیا، علامت چشم جهان بین نیز حک شده است که  نشان دهنده ی  اهمیت  فوق العاده ی  علامت  چشم جهان بین  در  نزد ماسون ها می باشد.

 

 

2) ستاره ی  5 گوشه ی  معکوس یا Baphomet.

 

نشان دهنده ی  بز یا  Goat می باشد. در بین  شیطان پرستان،  بز نماد شیطان است.(31)  در قسمت  پایین تصاویر زیر، عیناً عباراتی از یک سایت فعال در زمینه ی شیطان پرستی نقل شده است تا مستندات در اختیار شما قرار گیرد.(32)

3) دست شیطان  یا  دست شاخدار.

 

در  تفکر  ماسون ها  و   شیطان پرستان، شیطان شاخدار  Cornuto  است  و  با  حرکت  دست  خود، شیطان  را  نمایش می دهند.(33)  مستندات عیناً نقل شده است.(34)

 نکته ی مهم: علامت   Cornuto  علامتی  است  که  باید  در  تفسیر  آن  بسیار محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای دست شیطان که در غرب شناخته شده است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان این علامت  به  معنای  I love you می باشد. در مناطق آذری زبان ایران  و  ترکیه  و ...  نیز  این علامت  نماد  بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته شده است . بنابراین Cornuto  هنگامی به معنای دست شیطان  است  که  یک فرد شنوای اروپایی یا  آمریکایی  در  مکان های  متعدد  از  این  علامت  استفاده می کند و از  سوی  دیگر  این  شخص  با  گروه های  مخفی  و  مشکوک  مرتبط است.(35) به عبارت دیگر، هر گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ  دست شیطان به علامت  Cornuto، باید هم به محل  زندگی  فرد،  موقعیت،  وضعیت جسمی، ارتباط وی با گروه های مشکوک و دلیل وی در  استفاده  از  این  علامت  بررسی شود. در ضمن، استفاده از Cornuto در کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت تایید کننده است نه اثبات کننده.

 

 

 

4) چلیپای شکسته (صلیب شکسته)  یا  Swastika:   علامت  شناخته شده ی هیتلر و نازی ها.

 

نکته ی جالب اینکه این علامت در گروه های  ماسونی  هم  کاربرد  دارد.(36)   در  شکل سمت چپ که مربوط به ماسونهاست، طرحی دیده می شود که در  بالای  آن  علامت  صلیب شکسته،   و  در  وسط  آن  ستاره ی  شش گوش  مشاهده  می گردد که این مطلب ارتباط  نازیسم و صهیونیزم  را نشان  می دهد.  (برخلاف  ادعای جهان غرب). زیرا  هم  ستاره ی شش گوش و هم  صلیب شکسته  مورد  تقدیس  ماسون ها هستند. در واقع  ریشه های  نازیسم و یهودیت صهیونیستی یکی است و نه تنها این دو  حرکت  شوم  هیچ  تضادی  با  هم  ندارند،  بلکه  در  خدمت یکدیگر نیز قرار دارند. این مسأله خود شاهدی بر رد هولوکاست است.

 

البته لازم به ذکر است که بعد از جنایات هیتلر اکثر گروه های ماسونی به منظور پرهیز از بدنامی، استفاده از چلیپای شکسته را کنار گذاشتند؛ این در حالی است که قبل از جنگ جهانی دوم، علامت چلیپای شکسته یک علامت کلیدی در فراماسونری بوده است.(37) (ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که هیتلر نیز ماسون بوده است،(38) اما تحرکات نظامی اش برخلاف مصالح فراماسونری بوده و منجر به مقابله ی بقیه ی ماسون ها با وی شده است).

5) جمجمه و استخوان  Bones)  &Skull ).(39)

6) عدد 666 نماد دجال یا ضد مسیح (Antichrist) یا شیطان.(40)

گاهی به صورت FFF  هم این عدد را نشان  می دهند.  چون  حرف F،  ششمین حرف انگلیسی است.

7) عدد 13.(41)

 

عدد مقدس ماسون ها و یهودیان است.(42)  در حالی که مسیحیان آن  را  نحس می دانند. فراماسون ها  در بسیاری از  نماد های  خود،  تعداد  اجزاء  را  13 قرار می دهند.  به  عنوان  مثال  در  تصویر  راست،  ستاره ی  شش گوش  را  با  13 ستاره ی کوچک کشیده اند. در شکل وسط، 13 دست گوشه های یک شکل 13 دندانه را گرفته اند. در  تصویر  سمت  چپ  هم  که مربوط  به  چنگ  یک  الهه ی باستانی، است و متعلق به یک گروه ماسونی می باشد،  تعداد  تارها  13  عدد می باشد.

8) عدد 33.(43)

 

همان طور که  گفتیم  در  فراماسونری،  صاحب  درجه ی  33   بالاترین  قدرت  را داراست. در سمبل بسیاری از گروههای ماسونی از جمله در  علامت  مربوط  به یک  گروه ماسونی شهر (Memphis)  آمریکا  (که  نام  شهر باستانی Memphis  مصر را برخود نهاده اند)، عدد 33 بکار رفته است.

 

 

ذکر یک نکته ی مهم:  بعد از ذکر علامات و اعداد مورد استفاده در فراماسونری، ذکر این نکته ضروری به  نظر  می رسد  که  برای  تطبیق علامت های  مذکور بر گروه ها و افراد، باید همواره با احتیاط برخورد کرد. زیرا در بعضی از مواقع،  علامت ها و لوگو های بعضی از  شرکت ها  و  سازمان ها  در  نقاط مختلف  جهان،  شبیه  به علامت های فراماسونری هستند، اما همواره نمی توان به این سازمان ها برچسب ماسونی بودن زد.  برای مثال بسیاری از شرکت ها و کانال های  تلویزیونی و ماهواره ای از نماد چشم در لوگوی خود استفاده  می کنند که این چشم،  نماد بیننده و مخاطب تلویزیونی است و این مطلب کاملاً  منطقی و  قابل  فهم است. بنابراین در این حالت، چشم موجود در لوگو های مذکور،  نشان دهنده ی  ماسونی بودن این کانال ها نیست. همچنین چشم پزشکی ها و  عینک سازی هایی  که  در تبلیغات خود از  علامت  چشم  استفاده  می کنند  نیز  ماسونی  نیستند،  چرا  که حرفه ی آن ها در ارتباط با چشم می باشد. از سوی دیگر در بعضی از تصاویر  هنری و معماری، ممکن است در اثر روی هم افتادن  خطوط،  تصاویر  متعددی  شبیه  به ستاره ی شش گوش و ستاره ی پنج گوشه ی معکوس پدید آید که  این  تصاویر  نیز غیرعمدی بوده و نشان دهنده ی فراماسون بودن معماران  این  بناها  نیست. برای درک بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، صرفاً با مشاهده ی یک علامت  مشابه علامات  ماسونی، نمی توان  به  افراد  و  شرکت های  مرتبط  با  آن  علامت،  فوراً برچسب ماسون بودن زد. بلکه باید در این زمینه تحقیق نمود و از شواهد محکم تری در تأیید یا رد ماسونی بودن گروه های مذکور بهره گرفت.

البته در این بین بعضی علامت ها هستند که  اختصاصاً  و  عمدتاً  ماسونی  هستند  و  تا  حدود  زیادی می توانند ماسونی بودن افراد و شرکت ها و سازمان های مرتبط با خود را نشان دهند. برای مثال علامت پرگار و گونیای ماسونی (نه پرگار تنها و یا گونیای تنها)، علامت بسیار  اختصاصی  ماسون ها  است. همچنین  علامت  هرم و چشم (نه هرم تنها یا چشم تنها)  نیز  یک  علامت  بسیار  اختصاصی برای گروه های ماسونی است.

از سوی دیگر اگر گروهی از علامت های فراوان و متعدد فراماسونری  استفاده  بکند نیز به احتمال قوی یک گروه ماسونی می باشد. به همین صورت، گروهی که  علایم ماسونی را بدون هیچگونه قرینه ی منطقی به کار می برد  نیز  به  احتمال  زیاد  یک گروه ماسونی است. برای مثال،  نماد چشم جهان بین که  در  لژ ها   استفاده می شود نیز یک نماد  کاملاً  ماسونی  می باشد؛  چرا  که  در  لژها  هیچ  عملیات چشم پزشکی و تصویربرداری انجام نمی شود که بتوان نماد چشم جهان بین  را  به آن ربط داد.

در هر حال باید این مطلب را همواره به یاد داشت که صرف دیدن یک  علامت  شبیه به علایم ماسونی، نباید سریعاً به افراد و سازمان های  مرتبط  با  علامت،  برچسب ماسون بودن زد و برای رد یا تأیید این مسأله، باید تحقیقات بیشتری انجام داد.

 

اهداف فراماسونری

 

1 – نابودی تمام مظاهر توحید و یکتاپرستی در جهان.

2 – به دست گرفتن حکومت و قدرت در تمام کشورهای جهان از طریق  شبکه ی گسترده ی ماسونی در تمام ممالک دنیا.

3 – تخریب  مسجد الاقصی  و  کشف  معبد سلیمان  و  بازسازی  آن  در  ابتدای  قرن 21.(44)

 4 – پرکردن معبد سلیمان از بت ها  و  نمادهای ماسونی  به  عنوان  اصلی ترین پرستشگاه ماسونی.

5 – برقراری حکومت جهانی  شیطانی  به  پایتختی  معبد سلیمان  در  اورشلیم (بیت المقدس).

6 – به حکومت  رساندن  قدرتمندترین  فراماسون  با  عنوان  نمادیین  ضد مسیح (Antichrist= دجال) در ابتدای قرن 21.

 

 

ابزارهای فراماسونری

 

فراماسونری در طول تاریخ با تمام وجود، از همه ی قدرت و  امکانات  موجود  برای رسیدن به مقاصد شوم خود بهره برده است. بعد از نابودی حکومت مصر باستان، این عقیده شیطانی به شکلی مخفی و رمزآلود ولی فعالی و پویا، در طی  اعصار و قرون در بین جوامع خزیده است. از اواخر  قرن 18 و اوایل قرن 19 و  همزمان  با استقلال  آمریکا (که کشوری با  ارکان کاملاً ماسونی است)، فراماسونری  با این تفکر که دیگر در موضع قدرت قرار گرفته است، آهسته آهسته خود را از لایه های زیرین جوامع بیرون کشیده و بدون واهمه، نمادهای خود را عرضه نموده است؛  تا آنجا که در سالهای اخیر به دلیل قدرت فراوان، اعمال  خود  را  علنی تر  کرده  تا عده ای را با ترساندن از قدرت خود، به سمت خویش جذب کند و  پایه های  خود را مستحکم تر نماید.

 

فراماسونری در طول تاریخ برای پیشبرد اهداف خود و مبارزه با ادیان الهی،  در دو جبهه ی کلی و مهم به فعالیت پرداخته است:

 

1 – جبهه ی اقتصادی، سیاسی، نظامی و تکنولوژیکی  (که  از  اواخر  قرن 18  و اوایل  قرن 19  به  موفقیت  نایل  شده  و  از  آن  زمان  جهان  را  تحت  تأثیر  قرار داده است.) در این جبهه، نقش اصلی را  کشورهای  اسرائیل  و  آمریکا برعهده دارند .  آمریکا  و  اسرائیل  علاوه  بر  عملکرد بارز  خود  در  زمینه ی سیاسی و اقتصادی  و  نظامی،  به  صورت  غیر مستقیم  نیز  با حمایت  از  گروه های  شیطان پرست،  به  ترویج  فساد و فحشا  و  اعمال شیطانی  مبادرت می ورزند. نکته ی مهم و جالب توجه این  است  که  سردمداران  و  رؤسا  و استادان اعظم ماسونی و آنان که گرداننده ی  این  شبکه  هستند،  ظاهری شیک و آراسته و عادی دارند، ولی رده های پائین و مردم عادی که به سمت گروه های شیطان پرست کشیده  می شوند،  از  ظاهر و آرایش شیطانی برخوردارند.

 

2 – جبهه ی فکری، عقیدتی و فرهنگی (که با نفوذ در ادیان، قصد تخریب آنها  را، هم از درون و هم از بیرون داشته است.)

 

در  جبهه ی  عقیدتی،  فراماسونری  با  عناوین  مختلف  در   دین های   اسلام، مسیحیت و یهودیت نفوذ کرده است:

 

·         اسلام: از  طریق  رواج  بهائیت،  بعضی   از   فرقه های   عرفانی   نوپا   و فراماسونهای طیف Shriner، قصد تضعیف دین اسلام را داشته و دارد.

 

·        مسیحیت: فراماسونری گروه هایی به  نام  اوانجلیکالها  (نوانجیلی ها)  را رواج داده که اهداف و اعمالشان هم جهت با عقاید فراماسون ها است و این گروه ها تا حد  زیادی  هم موفق  بوده اند.  فراماسونها  در  واتیکان  و بعضی از فرقه های پروتستان هم نفوذ  کرده اند.  از  این  مطلب  می توان نتیجه گرفت  که مشکلات اخیر واتیکان با اسلام و کشورهای اسلامی  نیز ناشی از همین موضوع می باشد.

 

·     یهودیت : اکثر یهودیان بالاخص ساکنین اسرائیل جزء  وابستگان  تشکیلات ماسونی هستند . ارتباط یهود و فراماسونری ارتباطی دوطرفه است،  یهود به رواجتعالیم ماسونی یا کابالا پرداخته و فراماسونری هم از یهود  حمایت می کند.

 

در تصویر زیر، جبهه های مختلف فراماسونری را در  مواجهه  با  ادیان  الهی  ملاحظه می فرمایید:

 پس از ذکر اطلاعات مقدماتی پیرامون فراماسونری، به بررسی شواهد ارتباط کشور ها و گروه های مختلف با فراماسونری می پردازیم.

 شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری

 

1 – برجسته ترین  افرادی  که  بیانیه ی  اعلان  استقلال  آمریکا  را  در  سال  1776 میلادی  امضا کردند، فراماسون بوده اند.(45) اینان عبارتند از:

 

Benjamin Franklin-Thomas Jefferson-George Washington-John Adams

 

(البته در مورد جان آدامز نظرها  متفاوت  است،  ولی  در  مورد  3  تن  دیگر،  در  ماسون بودنشان شکی وجود ندارد. نکته ی دیگر این که منظور از  John Adams در این جا، John Adams پدر است،  نه  John Quincy Adams یا John Adams پسر.)

 

 برجسته ترین  امضا کنندگان  بیانیه ی  اعلان استقلال آمریکا  در  سال  1776.  (همگی  آن ها  ماسون بوده اند.)

George Washington  که  اولین  رئیس جمهور  آمریکا  بود،  لقب  استاد  اعظم فراماسونری (بالاترین درجه و رتبه در فراماسونری ، و تقریباً همرده ی اسقف در مسیحیت  و  خاخام  در  یهودیت)  داشت. در تصویر،  جرج واشنگتن  در  یک  لژ فراماسونری دیده می شود، در این عکس علامت گونیا و پرگار روی پیشبند وی دیده می شود  و  در  بالای  سرش  علامت G  (=Goatبز)   نمایش  داده  شده  است. (46)

2 – طرح های اولیه ارائه شده  برای  پرچم  آمریکا،  به  وضوح  دارای  علامت ها   و نمادهای فراماسونری بودند.(49)  از جمله چشم جهان بین  یا  چشم نورافشان،  که به نظر می رسد به دلیل نوپا بودن آمریکا در  آن  زمان،  مؤسسین  آمریکا  از ریسک در این زمینه اجتناب کردند، زیرا به دلیل وجود  جو مذهبی  در  مردم  آن زمان، ممکن بود علایم واضح ماسونی، مردم را از نیات  شیطانی سیاستمداران آگاه نماید و بدین ترتیب، حکومت نوپای ماسونی آمریکا سرنگون گردد.

 3 – اکثر روسای جمهوری آمریکا در گروه های مخفی و ماسونی  شامل  Masonry، Freemasonry، Occult، Illuminati، Secret Society  و ...   عضو   بوده اند؛   به نحوی که 14 تن از آن ها تنها عضو فراماسونری بودند و قریب به همین تعداد نیز در گروه های Illuminati و ... عضویت داشته اند. به جرأت می توان گفت که بالغ بر 95 – 90 در صد آنها عضو این گروه ها بوده اند  و  در  این  زمینه  نیز اسناد  و مدارک  زیادی  به  دست  آمده است.(50)  در این مورد هیچ تفاوتی بین جمهوریخواه ها و دموکرات ها وجود ندارد؛  حتی گهگاه ارتباط دموکراتها با لابی های صهیونیستی آمریکا مثل ایپک، قوی تر از جمهوریخواه ها بوده است.

تنها  چند  رئیس جمهور  آمریکا  قطعاً  غیر  ماسونی  یا  ضد  ماسونی  بوده اند  که مهمترین آن ها عبارتند از:(51)

1 – Abraham Lincoln  (ترور شد.)

2 – Ulysses S .Grant (جزء روسای جمهور قدیم است.)

3 – John F. Kennedy (ترور شد.)  « کندی،  تنها رییس جمهور کاتولیک  آمریکا بوده است. »

چند مثال از روسای جمهور ماسونی: 

روسای جمهور ضد ماسونی:

نکته ی مهم و بحث برانگیزی که جلب توجه می کند، این  است  که  چرا  از  بین  3

رئیس جمهور ضد ماسون ، 2 نفرشان ترور شدند در  حالی که از بین روسای جمهور ماسون، کسی ترور نشده است؟!(52)

 4 – نحوه ی ساخت بناها و ساختمان های شهر واشنگتن (پایتخت آمریکا).

این شهر در بین  مسیحی های  غیر اوانجلیکال  مثل  کاتولیک ها  و  فرقه های   دیگر  پروتستان،   به  دلیل   وجود  علامت ها  و  نمادهای   شیطانی  به  شهر  شیطان  ملقب شده است.

 

  • اولین ساختمان   مورد   بحث،   پنتاگون  (وزارت جنگ آمریکا)  است.  پنتاگون  به شکل 5 ضلعی ساخته شده، که اگر اقطار آن را به هم وصل  کنیم،  ستاره ی پنج گوش در وسط آن به  وجود  می آید  که  نسبت  به  کاخ سفید،  معکوس است و تشکیل Baphomet می دهد.(53)

 

  • نحوه ی قرار گیری ساختمان های مهم دولتی و ماسونی از جمله  کاخ سفید و کنگره (کاپیتول) نسبت به یکدیگر:

 

  • اگر کاخ سفید و میدانهای اطرافش را به هم وصل کنیم، نسبت به کاخ سفید، شکل ستاره ی 5 پر معکوس یا Baphomet   به دست می آید.(54)  تصویر زیر که  مطلب  فوق را  نشان  می دهد،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.
  • در این تصویر، نقشه ی  اولیه ی  واشنگتن  دیده  می شود.  با  دقت  در  این نقشه خواهیم دید که طراحی خیابانها و میادین  به  گونه ای  بوده  است  که نماد Baphomet  در گوشه ای از آن رؤیت شود.(55)
  • در این شکل، 3 ساختمان مهم آمریکا دیده می شود؛ اگر از  ساختمان  کنگره (کاپیتول) به کاخ سفید خطی رسم کنیم (البته این خط در امتداد خیابانی قرار  می گیرد  که  این 2 ساختمان را به هم وصل  کرده  است.)،  و  خطی  هم  از کنگره به بنای  یادبود جفرسون Jefferson Memorial   وصل  کنیم (جفرسون نیز ماسون بوده است)، علامت پرگار  به  وجود   می آید.   همچنین  اگر  دو  خط  عمود  بر  هم  از  بنای  یادبود لینکلن (Lincoln Memorial) به  کاخ سفید  و  بنای یادبود جفرسون وصل کنیم، علامت گونیا حاصل می شود. (لازم به ذکر  است که لینکلن ماسون  نبوده است،   اما  بنای یادبودش  را  نیز  خودش  نساخته است، بلکه یک رییس جمهور ماسون بنای مذکور را احداث کرده است.) تصویر زیر که مطلب فوق را نشان  می دهد،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.
  • همچنین زاویه ی به وجود آمده بین  2  خط  فرضی  که  یکی  از  بنای  یادبود جفرسون و کاخ سفید می گذرد و  دیگری  از  پنتاگون  به  کاخ سفید  کشیده می شود، 33 درجه می باشد. البته  این  نکته  را  باید  خاطر  نشان  کرد  که زاویه ی 33 درجه ی مذکور را تنها هنگامی که تصویر شهر واشنگتن با مقیاس واقعی تهیه شود، می بینیم. و در صورتی که مقیاس را رعایت نکنیم، زاویه ی مذکور را نمی بینیم.  تصویر زیر که مطلب فوق را نشان می دهد و نمای شهر  را با  مقیاس  واقعی  ارایه  می نماید،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.

 

تمام این نکات  گفته   شده،  نشان دهنده ی  توطئه ی  فراماسونها  است.  به نحوی که آنها حتی نمادهای خود را در طراحی شهرها به کار بسته اند.

5 - اولین  سنگ  بنای  کنگره  (کاپیتول)  که   حدود   200   سال   پیش   در   خاک گذاشته شد، دارای نقش پرگار و گونیای فراماسونری بود.(56)

می توان گفت که حتی کنگره ی آمریکا هم با اهداف  ماسونی  پایه ریزی  شد. در تصاویر زیر مراسم نمادینی را می بینید که  به  مناسبت  دویستمین  سالگرد تأسیس   کنگره برگزار شد. این مراسم دقیقآً  مشابه  مراسم  واقعی  تأسیس کنگره در  200 سال پیش بود. (به علامت  پرگار و گونیای روی  سنگ  بنا  توجه فرمایید.)

توضیح یک نکته: با توجه به کنگره ی  آمریکا  متوجه  می شویم  که  پیش بینی تعدادی از روایات اسلامی در مورد  آخرالزمان  به  حقیقت  پیوسته اند.   زیرا  در روایات  ذکر  شده  است  که  در آخرالزمان،  روم  به  حیله ای  در  عراق  حاضر می شود.   بسیاری  از  علما  و  محققین نیز  آمریکا را   همان   روم   روایات می دانند.(57)   همان طور  که  در  تصاویر ملاحظه  کردید،  نام کنگره ی آمریکا (Capitol) از نام  گرگ  ماده ی  کاپیتول   که  نماد  روم  باستان  بوده،   اقتباس شده  است. به  علاوه،  تبرهای  ضخیم   کنگره ی   آمریکا (Fasces)  نیز  نماد لژیون های ارتش روم بوده است. این  موارد  در  کنار  نشانه های فراوان  دیگری که وجود دارند، نشان  می دهد  که  ساختار سیاسی  آمریکا  از   روم  باستان اقتباس شده است. بدین ترتیب پیش بینی روایات به حقیقت پیوسته است. ذکر این نکته ضروری است که ساختار فکری و  فلسفه ی  وجودی  کشور  آمریکا  از تعالیم  ماسونی  مصر  باستان  منشأ  گرفته   است،   اما   ساختار   سیاسی   آمریکا شباهت فراوانی با روم باستان دارد.

6 – مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا که در  پشت  اسکناس  1 دلاری آمریکا  نیز وجود دارد، از شواهد مهم دیگر نشان دهنده ی  ارتباط   آمریکا   با  فراماسونری می باشد.(58)

 علایم و شواهدی که بر روی دلار وجود دارند و ارتباط  فراماسونری  را  با  آمریکا نشان می دهند، عبارتند از:

1) علایم ماسونی روی دلار: چهره ی جرج واشنگتن ، استاد اعظم  فراماسونری  و اولین رئیس جمهور آمریکا دیده می شود. در مهر سازمان خزانه داری  آمریکا بر روی دلار نیز، 13 عدد دایره ی سفید در شکل  ^    مانند  مشاهده  می گردد. (13 عدد مقدس یهودیان و عدد خوش یمن ماسون ها است و آمریکا نیز در  ابتدا 13 ایالت داشت.)

2) علایم ماسونی پشت دلار:  تصاویر مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا در پشت دلار، مهمترین علایم ماسونی هستند.  2 طرح اصلی در  مهر  آمریکا وجود دارد. در طرح اول، بر بالای سر عقاب،  ستاره ی  داوود یا  ستاره ی شش گوش دیده می شود که با  13 ستاره ی کوچک طراحی شده  است. همچنین در یک پای عقاب، 13 عدد تیر یا پیکان  قرار  گرفته است و در  پای دیگر نیز،  13 برگ زیتون و 13 دانه ی زیتون وجود دارد؛ در وسط مهر نیز، پرچم آمریکا با 7 خط سفید و 6 خط سیاه، مجموعاً 13خط طراحی شده است.

نکته ی مهم: مهر رسمی آمریکا  در  حدود  دو  قرن  پیش  ساخته  شد.  وجود علامت  ستاره ی شش گوش   در  مهر  رسمی  ایالات  متحده ی  آمریکا  (که کشوری مسیحی است.) از 200 سال قبل از تاسیس اسراییل، نشان می دهد که طرح ایجاد اسراییل از  قرن ها  پیش  ریخته  شده  و هولوکاست، افسانه  و بهانه ای بیش نیست.

 در طرح  دوم  مهر  رسمی  آمریکا،  هرمی  وجود  دارد  که  در  رأس  آن،  تصویر مثلث نور افشان یا چشم جهان بین نقش بسته است.  تعداد پله های  هرم،  13 عدد  می باشد.  همچنین   عبارت « Novus Ordo Seclorum = نووس اوردو سکلوروم » (به زبان لاتین)، یا  New World Order(معادل آن در انگلیسی) در پایین مهر نوشته شده است. آنچه که امروزه دیده می شود، استفاده ی مکرر سردمداران آمریکا از جمله جرج بوش پسر،  از شعار  « فرمان جدید دنیا  یا  نظم نوین  جهانی » می باشد  که  این  شعار  مهمترین  برنامه ی  ماسونها  جهت تشکیل حکومت جهانی شیطانی است. نکته ی دیگر اینکه، اصرار در استفاده از عدد 13 و نمادهای مربوط به مصر باستان در دلار آمریکا،  نشان دهنده ی  ارتباط آمریکا با فراماسونری است و این تنها توجیه منطقی این قضیه است.

 در تصویر  زیر، ما  اگر  پرگار و گونیای  ماسونی  را  روی  هرم و چشم جهان بین منطبق کنیم، نوک پرگار، دو حرف M  وN  را قطع می کند و محل تلاقی  گونیا  با حروف،  3 حرف S و O و A  خواهد بود، از کنار هم گذاشتن این حروف، کلمه ی ماسون به دست می آید (MASON).

یک توضیح در مورد دلار آمریکا:  از سال 1957 در  پشت  تمامی  اسکناس های  دلار آمریکا  عبارت « IN GOD WE TRUST » (ما به خدا ایمان داریم)  نقش  بست.  البته این عبارت در سال های قبل نیز هر از چند گاهی بر روی سکه های آمریکایی  نقش می بست و سپس ناپدید می شد.  اما  اسکناس های  آمریکا  از  سال  1957  این عبارت را در پشت خود داشتند.

بنا به نظر عده ی زیادی از صاحبنظران، این حرکت آمریکا در سال 1957 (که فقط  12 سال از پایان جنگ جهانی دوم گذشته بود و آمریکا وارد دوران جنگ سرد  با  شوروی شده بود)،  تنها به منظور مقابله با حرکت کمونیسم  که  علناً  بی خدایی  را  ترویج می کرد، انجام شد. در واقع هدف آمریکا از  این  کار، جلب  حمایت  مردم  آمریکا  و بقیه ی کشورهای  مسیحی  بود.  به  طوری  که  در  سال های  بعد  از فروپاشی شوروی، زمزمه هایی مبنی بر حذف این عبارت از پشت  اسکناس ها  شکل  گرفت که حامیان این طرح، موفق به تصویب آن در کنگره  نشدند.   شکل  زیر  نیز  یکی  از تحلیل ها را در این رابطه نشان می دهد.(59)

اتفاق دیگری که این تحلیل را تأیید می کند، حذف عبارت  « IN GOD WE TRUST » از  حاشیه ی  سکه ی  1 دلاری  یادبود  جرج واشنگتن  در  ماه  مارس  سال  2007   است.(60)  البته وزارت دارایی آمریکا از این مسأله عذرخواهی کرده و آن را سهوی  و  غیرعمد دانسته است؛ اما وجود حداقل 50000 عدد از مسکوکات فاقد این عبارت در  آمریکا، پذیرش سهوی بودن این مسأله را بسیار مشکل می نماید. زیرا اشتباه  در ضرب این تعداد سکه، بعید است. لازم به ذکر است که  سکه های  یادبود،  به  طور کلی کمیابند و 50000 عدد سکه ی فاقد عبارت مذکور در بین این سکه های کمیاب، عدد قابل ملاحظه ای است.

بنابراین به سهولت می توان دریافت که درج عبارت « IN GOD WE TRUST » بر روی اسکناس های آمریکایی از سال 1957 به بعد، به دلیل اعتقاد سردمداران  آمریکا  به خداوند متعال نبوده است؛  بلکه این سردمداران  لامذهب  و  حتی  ضد مذهب،  از عبارت مذکور به عنوان حربه ای برای مبارزه با  حکومت کمونیستی شوروی  (که  آن هم علناً بی خدایی را ترویج می نمود)،  استفاده می کردند.  به همین دلیل  عبارت « IN GOD WE TRUST » را می توان به عنوان وسیله ای برای فریب  افکار  عمومی توسط سیاستمداران آمریکایی قلمداد کرد.  

7 – شاهد دیگر ماسونی بودن حکومت آمریکا، پرچم کنونی این کشور  است  که  از 13 خط سفید و قرمز تشکیل  شده  است.   (13  عدد  خوش  یمن  ماسون ها است.)

8 – علامت دست شیطان در دست روسای جمهور آمریکا و همپیمانانشان.

 

در تصاویر فراوانی، جرج بوش با علامت دست شیطان دیده می شود.(61)  وی این علامت را به کرات و در مکانهای مختلف استفاده  کرده  است.  

لازم به ذکر است که  همین مسأله برای جرج بوش و خانواده اش دردسر ساز  شد،  چرا که در روزنامه ها  و نشریات، انتقاد شدیدی از این رفتار گشت.  خانواده ی  جرج بوش  در توجیه این  مسأله گفتند  که:   « علت استفاده ی ما از  علامت  مذکور،  این  است  که  ما طرفدار تیم  تگزاس لانگهورنز  هستیم  و  این  علامت  نیز  علامت  طرفداران  تیم تگزاس لانگهورنز است. ».

البته این توجیه  مطمئناً  دروغ  است.  مطالبی  که  این  توجیه  را  رد  می کنند عبارتند از:

1) علامت تیم تگزاس لانگهورنز، عمدتاً با هر دو دست و با  پشت  دست  نشان  داده می شود، ولی علامت دست شیطان (که توسط خانواده ی بوش  مورد  استفاده قرار می گیرد)، با یک دست و با کف آن نمایش داده  می شود. (62) (البته گهگاه ممکن است علامت  تگزاس لانگهورنز  با  یک  دست  نیز  نشان داده شود.)

2) جرج بوش   در  دانشگاه  « Yale »   تحصیل   کرده  و   هیچگاه  در  دانشگاه « Texas Longhorns » درس نخوانده است؛   بنابراین  طرفداری  وی  از  تیم تگزاس لانگهورنز   که  تیم   ورزشی   همان   دانشگاه   است،   عجیب   به  نظر می رسد!(63)

3) استفاده ی مکرر بوش  از علامت  مذکور  در  مکان های  مختلف  و  جلسات گوناگون،  بیانگر این  مطلب  است  که  علامت  مورد  استفاده   توسط   او، نمی تواند علامت یک تیم ورزشی باشد. چرا که بوش حتی در جلساتی  که هیچ سنخیتی با ورزش ندارند نیز، از علامت Cornuto استفاده  کرده  است. برای مثال، وی این علامت را در  جلسات  سیاسی،  دیدار  با  سران کشور های دیگر (به خصوص سران کشور های غربی) و ... به کار برده است.  حال آن که سران کشور های دیگر،  تیم راگبی تگزاس لانگهورنز  را نمی شناسند و علامت این تیم برای آنان معنی ندارد. مگر این که علامت  مذکور  را  همان Cornuto یا  « دست شیطان »  فرض  کنیم که در  این  صورت،  می توانیم بگوییم  که  علامت  دست  جرج بوش  برای  آن ها  نیز  که عمدتاً  ماسون  هستند، معنا دار بوده و به صورت سلام ماسونی و شیطانی معنا می شود.

4) عضویت  جرج بوش  در  گروه  ماسونی  « Skull & Bones »   و   استفاده ی اعضای این گروه از Cornuto به عنوان  علامت « دست شیطان »،  خود دلیل دیگری است که نشان می دهد علامت  مذکور،  دقیقاً  به  معنای  « دست شیطان » است، نه چیز دیگر.

 

بنابراین همان گونه که ملاحظه فرمودید، توجیه خانواده ی بوش  در  استفاده از Cornuto بی اساس  بوده،  و  این  علامت،  معنای  دیگری   جز  « دست شیطان » نمی تواند داشته باشد.

نکته ی مهم: علامت Cornuto  علامتی است که باید در تفسیر آن بسیار  محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای « دست شیطان » که در غرب شناخته  شده  است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان، این علامت، مترادف I Love You است. در  مناطق  آذری  زبان  ایران  و  ترکیه  نیز  این علامت،  نماد  بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته  شده  است . بنابراین Cornuto  هنگامی به معنای دست شیطان است که  یک  فرد  شنوای  اروپایی  یا آمریکایی در مکان های متعدد از این علامت استفاده می کند و از  سوی  دیگر،  این شخص با گروه های مخفی و مشکوک مرتبط است.(64)  به عبارت  دیگر،  هر  گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ دست شیطان به علامت Cornuto  باید  هم  به  محل زندگی فرد ، موقعیت ، وضعیت جسمی ، ارتباط وی با  گروه های مشکوک  و  دلیل وی در استفاده از این علامت بررسی شود. در ضمن، استفاده از  Cornuto  در  کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت،  تأیید  کننده  است  نه  اثبات کننده.

ادامه دارد ..............

بقیه ی مطلب در بخش ۲ .............

تذکر: پی نوشت ها  و  منابع  را  می توانید  به  صورت  فرمت های  PDF  یا  Word  با  حجم  کم، از  آدرس  اینترنتی  زیر دانلود کنید:

 

http://www.zshare.net/download/429645878e8855                                       :PDF

http://www.zshare.net/download/429640112022c3                                        :Word    

(توجه: آدرس های اینترنتی موجود در پی نوشت ها و منابع را Copy کرده و آن ها را در بخش Address مرورگر اینترنتی خود، Paste نمایید. تنها با این کار می توانید به صفحه ی اینترنتی مذکور مراجعه نمایید و با کلیک کردن بر روی آدرس اینترنتی در صفحه ی PDF یا Word، نمی توانید وارد صفحه ی اینترنتی مربوط به آدرس مذکور شوید.)  

 

کشیش مسیحی ، شیطان جدید

مسیحیانی که قرآن را آتش زدند و با سوزاندن آن نیز موافق بودند، حقیقت خود را خاکستر کردند..

http://inn.ir/iran_media/image/2010/09/374320910_orig.jpg

خودسوزی مسیحیان پنطیکاستی

http://tehranpic.net/images/tln1k3ps4ge1294nfur5.jpg

دختر مسیحی: آیا اگر برای حجابم کشته شوم ، شهیدم؟

حجةالاسلام و المسلمین دکتر آقاتهرانی در یکی از خاطرات خود می گوید: یک روز جلوی در موسسه دختر خانم جوانی جلوی من را گرفت و اظهار داشت: می خواهد مسلمان شود.

سوال کردم چه اطلاعاتی پیرامون اسلام دارید؟ گفت: به نتیجه رسیده ام مسلمان شوم. پیشنهاد مطالعه چند کتاب را دادم، کتاب ها در اختیارش گذاشته شد؛ بعد از مدتی با اشتیاق به نزدم آمد و گفت: کتاب ها را خوانده و می خواهم مسلمان شوم.

باز چند کتاب دیگر هم به او دادم و گفتم: اینها را هم مطالعه کنید.این کار چند بار همینطور ادامه پیدا کرد. مطمئن بودم جامعیتی از اسلام و مکتب تشیع از مطالعه کتاب ها برایش حاصل شده است. یک روز همین دختر با عصبانیت وارد موسسه شد و گفت: اگر همین الان شهادتین را برایم نخوانید، داخل شهر می روم، داد میزنم و اعلام می کنم، من مسلمان هستم تا همه متوجه بشوند و به این طریق اسلام می آورم. شور و اشتیاق این دختر موجب این شد تا به او قول دهم در مراسم جشن بزرگ میلاد امام حسین (ع) در موسسه ایشان بیایند و مراسم تشرف به اسلام را برگزار کنیم.


http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:1Hw9vOAvUYNZbM:http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009/12/13/irna633963075632500000.jpg&t=1

روز میلاد امام حسین(ع) مراسم جشن برپا شد و شیعیان زیادی هم در جلسه شرکت کردند، به عنوان یک میان برنامه اعلام کردیم یک دختر فرانسوی مقیم نیویورک با اطلاع و آگاهی دین اسلام و مکتب تشیع را برگزیده و مراسم تشیع الان برگزار می گردد.

در این میان شخصی از داخل جمعیت بلند شد و گفت: اصلا این دختر از اسلام چه می فهمد که می خواهد مشرف بشود؟ بنده نیز سوالی را مطرح کردم و گفتم هرکس جواب را می داند پیرامون آن توضیح دهد؟ سوال درباره مسئله «بداء» بود که از اعتقادات مسلم ما شیعیان است.هیچکس جوابی نداد! سوال را از این دختر پرسیدم؟ توضیحاتی پیرامون آن به جمعیت ارائه داد.

سپس در جلوی جایگاه قرار گرفت؛ پس از اقرار به شهادتین و ارایه عقاید به او، اذان درگوش راست و اقامه در گوش چپ او خوانده شد. رسما به اسلام و مکتب تشیع گروید و نام او را «رقیه» نهادیم.

چند روزی از این قضیه گذشت تا اینکه همین دختر را با حجاب کامل اسلامی هم راه با مرد و زنی دیدم، به نظر می آمد پدر و مادرش باشند. در خیابان جلوی مدرسه با ما برخورد نمودند.

آن مرد و زن (پدر و مادرش) با زبان فرانسوی شروع به سر و صدا کردند؛ چرا دختر مارا مسلمان نموده اید؟ به او بگویید حجابش را بردارد… سر و صدا باعث شد عده ای دور ما جمع شوند. در همان حین، احساس کردم این دختر تازه مسلمان الان در شرایط سختی است و خیال کردم دارد خجالت می کشد. به موسسه رفتم و زنگ زدم ایران دفتر آیت الله مظاهری و پرسیدم: آیا در چنین شرایطی اگر اصل دین شخص در خطر باشد به نظر شما اجازه می دهید روسری را بردارد؟ در این مورد خاص ایشان فرمودند اشکال ندارد.

به سرعت برگشتم و به این دختر گفتم: با یکی از مراجع تقلید صحبت کردم و در مورد شما فرمودند: اگر دین شما در معرض خطر است اشکال ندارد و شما می توانید روسری را بردارید، آنچه در جواب شنیدم این بود: دختر تازه مسلمان به من گفت: این حکم از احکام ثابت و اولیه است یا از احکام ثانویه و بنا بر ضرورت است؟ گفتم از احکام ثانویه می باشد.

تا این را شنید، گفت: «اگر روسری خود را برندارم و بخاطر حفظ حجابم کشته شوم آیا من شهید محسوب میشوم؟» گفتم: «بله!» گفت: «والله روسری خود را برنمی دارم هرچند در راه حفظ حجابم جانم را از دست بدهم.» البته بعد از این ماجرا خانواده او نیز با مشاهده رفتار بسیار مودبانه دخترشان از این خواسته صرفنظر کردند.

آنها عازم فرانسه بودند و با همان حال به طرف فرانسه روانه شدند، آدرس یک مرکز دینی که دوستان ما در آنجا بودند به او دادم و بعدا هم متوجه شدم که الحمدلله با یک جوان مسلمان فرانسوی ازدواج نموده است.

* حجت الاسلام دکتر مرتضی آقاتهرانی در دوران اقامت در آمریکا، امامت جمعه شهر نیویورک و مسئولیت موسسه اسلامی آن شهر را به عهده داشت.