X
تبلیغات
گناه كاران - " موش تو سوراخ نمي رفت جارو به دمش ميبست !!‌ " ماجراي وحدت عالم انساني در آخرين بيانيه بيت العدل بها
آشنائي با فرقه های انحرافي

" موش تو سوراخ نمي رفت جارو به دمش ميبست !!‌ " ماجراي وحدت عالم انساني در آخرين بيانيه بيت العدل بهائيان

حتما همه عزيزان ضرب المثل بالا را بارها شنيده اند كه معمولا در مورد افراد فاقد اعتبار و صلاحيت و اعمالشان بكار مي رود. اما رابطه اين ضرب المثل حكيمانه با بيت العدل بهائيان (مركزيت رهبري بهائيان در حيفاي اسرائيل ) چيست؟

چندي قبل در يكي از سايتهاي رسمي فرقه بهائيت، مقاله اي با عنوان " قصه تله موش " را مطالعه كردم. در آن مقاله نويسنده كوشيده تا به خواننده القاء نمايد وضعيت بهائيان ايران مانند وضعيت موش داستان " تله موش " است. موش آن قصه كه در ديوار  خانه يك كشاورز لانه دارد، از درز ديوار شاهد ماجراهاي بيرون است و وقتي مي بيند كشاورز براي خلاصي از درازدستي هاي او "تله موشي" را به خانه مي آورد، احساس خطر كرده به حيوانات مختلف مزرعه ( كه سمبل گروههاي محافظ حقوق بشر هستند ) پناه برده، كمك مي خواهد. حيوانات مزرعه در برابر اين موضوع بي تفاوت مي مانند تا سرانجام طي ماجراهايي، اهل آن خانه و حيوانات مزرعه همگي نابود شده و موش داستان كه سمبل بهائيان ايران است، زنده مي ماند.

 با خواندن مقاله مذكور چند نكته به ذهنم رسيد. با خود گفتم، نويسنده مقاله به احتمال زياد يا از بهائيان خارج از ايران است كه به بهائيان ايران اينچنين حقيرانه مي نگرد و آنان را همانند موش مي پندارد و يا جزء اعضاي بيت العدل است كه بهائيان ايران را مانند موش آزمايشگاهي به هر عمل غير قانوني و خطرناكي مجبور كرده و در برابر مشكلات و عواقب آن اعمال فقط اظهار تاسف نموده و چند سطري پيام برايشان ارسال مي كنند !!

البته در نظام رهبري بهائيت نسبت دادن صفات زشت به بهائيان و استفاده از نام حيوانات جهت مورد خطاب قرار دادن بهائيان زيردست مطلب عجيب و تازه اي نيست و سابقه ديرينه دارد.

ميرزا حسينعلي نوري ملقب به بهاالله رهبر اين فرقه پيروان خود را با لقب اغنام (گوسفندان) مي خواند و عبدالبهاء پسر ارشد و جانشين وي، سياهان آفريقائي را " گاوهائي در ظاهر انسان " لقب مي داد و خانواده او در برخورد بين ايرانيان و خارجي ها، رفتاري آكنده از تبعيض و بسيار متفاوت از خودشان نشان مي دادند.

اما از نظر من لقب موش بيشتر مناسب اعضاء بيت العدل است تا هموطنان فريب خورده و گرفتار تشكيلات بهائيت، چرا كه رفتار اعضاء بيت العدل اخيرا هر شخصي را به سرعت به ياد ضرب المثل قديمي خودمان مي اندازد كه مي گويد " موش تو سوراخ نمي رفت جارو به دمش ميبست !!‌ "  

همانگونه كه مي دانيد، مدتي پيش 7 نفر از رهبران فرقه ضاله بهائيت در ايران كه به ياران ايران موسوم بودند و در پشت پرده وظيفه سازماندهي و هدايت تشكيلات پيچيده و هزار چهره جاسوسي اسرائيل در ايران را به عهده داشتند، دستگير شدند. اين واقعه باعث شد تا تزلزل بي سابقه اي در بين بهائيان ايران و محافلشان بوجود آيد. به طوري كه اين تزلزل و پراكندگي، اعضاء بيت العدل يا همان مقر فرماندهي اين تشكيلات جاسوسي كه در اسرائيل واقع است را بر آن داشت تا با ارسال چند بيانيه و منحرف كردن اذهان عمومي به مطالب حاشيه اي، دستگيري اين افراد را كم اهميت جلوه داده و به تدريج با مشغول كردن بهائيان به برخي شعارهاي نخ نما و پوشالي اين واقعه مهم را به دست فراموشي بسپارد. بدين شكل اعضاء بيت العدل مي كوشند تا اوضاع نا به سامان فعلي را كم كم تحت كنترل خود درآورند.

به عنوان مثال تشويق بهائيان ايران به مشاركت در اموري كه به نحوي به احقاق حقوق زنان مربوط مي شود و برقراري ارتباط با سازمانهاي ذي ربط يكي از اين دسيسه ها بود كه با حركتهاي مردمي مسلمانان ايراني به موقع تشخيص داده شده و طرح مذكور با شكست روبرو گرديد. اما آنچه بيش از همه به جاروي ضرب المثل موش و جارو شبيه است، آخرين بيانيه اعضاء بيت العدل درخصوص تشويق بهائيان به تلاش در جهت تحقق شعار "وحدت عالم انساني" است!

 اگر بهائيان ايران با تمسك به اصل تحري حقيقت كمي واقع نگرانه به بررسي گذشته تاريخي و روند شكل گيري بهائيت بپردازند متوجه مي شوند كه بر اساس قوانين و وصاياي پديد آورندگان اين نظام و تشكيلات، اصولا بيت العدل فاقد وجاهت قانوني در بين بهائيان است و درست حكايت همان موشي را دارد كه نمي توانست وارد سوراخ شود و خرده فرمايشات اخير كه طي بيانيه هاي فوق الذكر عنوان شد، حكايت همان جارويي را دارد كه در ضرب المثل بدان اشاره شده است.

مدارك و مستندات زير مي تواند روشنگر اين واقعيت باشد :

-         عباس افندي رهبر دوم فرقه بهائيت در الواح وصايا، ولي امر بعد از خود را معرفي و تاكيد مي كند كه سازمان اداري بهائيان (بيت العدل ) در همه اعصار بايد تحت رهبري ولي امر الله (شوقي افندي نوه او) باشد. و بعد از او اين مقام به فرزندان پسر ارشد از نسل او !! مي رسد. كه در غير اينصورت بيت العدل مشروعيت ندارد.

-         شوقي افندي در مورد اين جايگاه گفته " انفصال ركنين ( ولي امرالله بعنوان ركن اعظم و بيت العدل بعنوان ركن ثاني ) نظم بديع نيز از يكديگر ممتنع و محال است." 

-         بيت العدل در زمان شوقي افندي هرگز تشكيل نشد و شوقي افندي رهبر سوم و ولي امرالله بهائيان عقيم بود و پيش بيني عبدالبهاء بعنوان يك رهبر آسماني غلط از آب درآمد.

-         همچنين شوقي افندي كه تصور نمي كرد بيت العدل در زمان حيات او تشكيل نشود گفته است " چنانچه عضوي از اعضاء بيت العدل گناهي ارتكاب نمايد كه در حق عموم ضرري حاصل شود ولي امرالله صلاحيت اخراج او را دارد " و اما در زمان كنوني اين وظيفه به عهده چه كسي است ؟ سوالي است بي جواب. و نكات بسيار ديگري از آثار رهبران بهائيت وجود دارد كه اثبات مي كند بيت العدل بدون رهبري ولي امرالله مشروعيت ندارد.

اما علت سلطه بيت العدل بر بهائيان اين است كه در چهارچوبي كه رهبران بهائيت آن را ترسيم كرده اند هيچ فردي حق اعتراض و اظهار نظر ندارد و همه بهائيان مكلف اند در مسير تعيين شده حركت نمايند. " ... و جميع افنان و ايادي و احباي الهي بايد اطاعت او نمايند و توجه به او كنند ... اين كلمات را مبادا كسي تاويل نمايد و مانند بعد از صعود، هر ناقض ناكسي بهانه اي كند، علم مخالفت برافرازد و خودرايي كند و باب اجتهاد باز نمايد، نفسي را حق رايي و اعتقاد مخصوصي نه !! بايد كل، اقتباس از مركز امر – ولي امر – و بيت العدل نمايند و ما عداهما كل مخالف في ضلال مبين ".

آري بيت العدل كه خود فاقد مشروعيت است با چماقي بنام " طرد روحاني " بالاي سر تشكيلات بهائيت قرار دارد و هر فرد مخالفي را سركوب مي كند و حال دم از وحدت عالم انساني مي زند. جالب اينجاست كه اصالت اين شعار نه به بهائيت بر مي گردد و نه معنايي كه رهبران اين فرقه از آن تفسير كرده اند صحيح است و نه رهبران بهائيت در اعمال و رفتار خود به اين شعار عمل كرده اند.

- عبدالبهاء در باره ی وحدت عالم انسانی چنین می گوید:‏
جمال مبارک اعناق را از سلاسل و اغلال خلاص نمود و از جمیع قیود رهایی داد و فرمود: ‏" همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار "
یعنی همه ی انسان ها میوه ی یک درخت اند و برگ های یک شاخه.  اگر منظور آن است که همه ی ما فرزندان آدم و ‏حوا هستیم و خداوند آفریننده  ماست و به همه ی ما انسان ها- چه مؤمن و چه ‏کافر- روزی می دهد و دوست دارد که تمامی انسان ها رو به خدا بیاورند و او ‏را بپرستند و از بدی ها دوری کنند و قدر و قیمت انسانی خویش را بازشناسند، ‏سخن جدید و حرف نوی نیست که بهائیت بخواهد به آن ببالد. این، آموزه ی ‏تمامی ادیان الاهی است. چنان که عبدالبهاء اعتراف می کند:

" امروز هرکسی به وحدت بشر خدمت کند در درگاه احدیت مقبول است؛ زیرا جمیع انبیای الهی در وحدت ‏عالم انسانی کوشیدند و خدمت به عالم انسانی کردند، زیرا اساس تعالیم الهی وحدت عالم انسانی است. ‏حضرت موسی خدمت به وحدت انسانی نمود، حضرت مسیح وحدت عالم انسانی را تأسیس کرد ، ‏حضرت محمد اعلان وحدت انسانی نمود . انجیل و تورات و قرآن اساس وحدت انسانی تأسیس نمودند. ‏شریعت الله یکی است و دین الله یکی و آن الفت و محبت است. حضرت بهاء‌الله تجدید تعالیم انبیاء فرمود. "‏‏(خطابات ، ج 1، ص 18 و 19) ‏

اما با ‏توجه به ادامه ی سخنان عبدالبهاء در تبیین و توضیح این بیان ، مطلب به گونه ی دیگری در ‏می آید. به ادامه ی بیانات جناب عبدالبهاء توجه کنید:‏
به عالم انسانی مهربانی کنید و به نوع بشر مهرپرور گردید ، ‏
بیگانگان را مانند آشنا معامله نمائید و اغیار را به مثابه یار نوارش فرمایید. ‏
دشمن را دوست ببینید ‏و اهرمن را ملائکه شمارید. ‏جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کنید ‏و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشک معطر به مشام رسانید. ‏خائنان را ملجآ و پناه گردید ‏و مضطربان را سبب راحت دل و جان. (ص 160 ج سوم مکاتیب)‏
آن قسمت از این بیانات مشعشع که درست است، در تعالیم دیگر ادیان آسمانی و حتی برخی ادیان غیر ‏آسمانی نیز آمده است و آن قسمت هایی که نادرست است، زائیده ی ذهنی غیر منطقی است. مهربانی با ‏نوع بشر، معامله با بیگانه همانند آشنا، نوازش اغیار به مثابه ی یار، ممکن است قابل توجیه باشد، اما دیدن ‏دشمن به صورت دوست، اهریمن را ملائکه شمردن، جفاکار را همانند وفادار پنداشتن، گرگان خون خوار ‏را چون عزالان ختن دانستن، خائنان را ملجا و پناه گردیدن، با کدامین عقل و منطق درست از آب در می ‏آید؟
به این ترتیب تمامی تبه کاران و مجرمان و قاتلان و دزدان و جانیان، دیگر خیالشان راحت است زیرا در ‏آئین بهایی همگی آنان خوب و نازنین اند. از همین روست که در بهائیت حکم قصاص که یک حکم ‏خردمندانه برای حفظ جامعه از جرم و جنایت و آدم کشی است، منسوخ اعلام می شود.

-         یکی از افتخارات ما مسلمانان ایرانی اینست که سعدی (رحمت الله علیه ) شاعر حقیقت گوی شیرازی این اشعار نغز را با اتکا به تعالیم قرآن بیان نموده و این اشعار در سر در سازمان ملل متحد نقش بسته است که :
بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
این اشعار در واقع تر جمان آیات قرآن و تعالیم پیامبر اکرم (ص) می باشد و بهائیان بیخود آنرا جزو افتخارات خود محسوب نکنند .

 

-         در قرآن كريم مي خوانيم : "یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ ‏أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ "
هان ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را شعبه ها و قبیله ها قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسید. همانا گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.
پیامبر خدا هم در ماجرای فتح مکه چنین فرمود:
ُ" إِنَّ اللَّهَ أَذْهَبَ نَخْوَةَ الْعَرَبِ وَ تَکَبُّرَهَا بِآبَائِهَا وَ کُلُّکُمْ مِنْ آدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ وَ أَکْرَمُکُمْ ‏عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ‏ "
همانا خداوند نخوت عرب و تکبر او را نسبت به پدرانش از میان برد و همگی شما از آدم اید و آدم هم از خاک است.
به این ترتیب اسلام در آن روزگار که نژادپرستی در جوامع بشری غوغا می کرد و حتی در یک جامعه، میان افراد تفاوت فاحش بود،خط بطلان بر افکار نژادپرستانه کشید. اما در اوائل قرن بیستم،
عبدالبهاء در سخنرانی اش، بخودشیرینی یا هر هدف دیگری که داشته، در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می کند:
" مثلا چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقر علی صورة البشرند ، ‏آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارس و کنائس سیاهان در ‏واشنگتن صحبت های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته ها پی می برند. ‏"
‏(خطابات بزرگ ، ص 119) . ‏
سخن در آن نیست که سیاهان افریقایی نیازمند تعلیم و تربیت اند. در این که حرفی نیست. سخن در آن است که آنان را گاوهایی در صورت انسان نامیده است. این است وحدت عالم انسانی؟

-         نگاهی به زندگی و عملکرد این رهبران بهائی مدعی وحدت عالم انسانی نشان میدهد که آنان به تنهائی خود از جمله ناقضین این شعار بوده اند و بر سر حکومت و رهبری جامعه بهائی به فحاشی و بد و بیراه گفتن نسبت به یکدیگر و وارد نمودن انواع اتهامات زشت و ناپسند نسبت به یکدیگر پرداخته اند تا بدانجا که آقای میرزا حسینعلی برادرش میرزایحیی را \\\" گرگ زاده \\\" معرفی میکند .

-         اختلافات عباس آفندی(عبدالبهاء) و محمد علی آفندی ( پسران بها الله ) بر سر جانشینی پدر ؛و خودمبحثی طولانی را میطلبد .
اختالافات میان ایادیان امرالله (نخبگان بهائی ) بر سر جانشینی شوقی و علم نمودن چماقی تحت عنوان \\\" ناقضین پیمان \\\" برای کوبیدن بر سر هر منتقد تشکیلات بهائی از جمله این شاهکارهای مدعیان وحدت عالم انسانی است .

-    هم اکنون در اثر تعلیمات به اصطلاح الهی بهائیت و در نتیجه شعار وحدت عالم انسانی فرقه هاي متعددی از بهائیت جدا شده و تحت عناوین : بهائیان سابق (  bahais  former ) - بهائیان واقعی (  orthodox  ) - بهائیان طرد شده (  bahais-ex  ) - بهائیان همجنس گرا ( gay bahais ) - بهائیان اصلاح طلب ( reformer bahais ) -سمائی ها و ... ثمره عینی وحدت عالم انسانی هستند ؟؟!!!؟! 

-    یکی دیگر از موارد نقض کننده شعار وحدت عالم انسانی در بهائیت احکام ضد انسانی و منافی اخلاق در بهائیت است :

اعتراف عبدالبها به احکام ضد حقوق بشری میرزا علی محمد باب:

کتاب مکاتیب- جلد1-صفحه266:

"در یوم ظهور حضرت اعلی ( میرزا علی محمد ) منطوق بیان( عبارت بود از :) ضرب اعناق ( گردن زدن غیر بابیها) حرق کتب ( سوزاندن کتابها) و اوراق و هدم بقاء و قتل عام الا من امن و صدق ( غیر بابیان)بود "

خوانندگان گرامی مشاهده نمایند که مهدی موعود مورد ادعای بهائیان که بایستی موجب سعادت و خوشبختی جوامع بشری و آرامش روحی و روانی جامعه و منادی وحدت و یکرنگی باشد، چگونه حکم قتل و غارت انسانها و سوزاندن سایر کتب را میدهد و روی امثال چنگیزخان مغول را سفید مینماید. نمونه اي از احكام بهاالله در كتاب اقدس چنين است :

     دستور سوزاندن و آتش زدن انسانها به جرم ايجاد حريق:

" من احرق بيتا متعمدا فاحرقوه و من قتل نفسا فاقتلوه " ( كتاب اقدس صفحه 18         )

کسی که عمدا خانه ای را آتش زد پس او را با آتش بسوزانيد و اگر کسی مرتکب قتل شد او را بی درنگ بکشيد.

بيت العدل محل جمع آوری پول زنا و روابط نامشروع ميان زن و مرد به طور نامحدود است.

" قد حکم الله لکل زان و زانيه ديه مسلمه الی بيت العدل و هی تسعه مثاقيل من ذهب و ان عادا مره الاخری عودوا بضعف الجزاء"(كتاب اقدس صفحه15)

اجسام و اشياء نجس در نزد بهائيان طاهر و پاک هستند:

وکذلک رفع حکم دون الطهاره عن کل الاشياء( كتاب اقدس صفحه 21)

نا مشخص بودن ازدواج با محارم و عدم وجود حکم شرعی محارم در بهائيت

قد حرمت عليکم ازواج آبائکم( كتاب اقدس صفحه 30)

جناب ميرزا حسينعلی فقط ازدواج با زن پدر را حرام اعلام کرده و در مورد ازدواج با ساير محارم حکمی ذکر نکرده است. آيا عدم ذکر، دليل بر جواز ازدواج با محارم نيست و اصولا محارم در بهائيت چه کسانی هستند.

-         نقد تشکیلات و تصمیماتی که سران تشکیلات می گیرند ، از طرف اعضای ساده گروه، از بدیهی ترین اصول دموکراسی در هر تشکیلاتی است که تمامی عالمان علوم اجتماعی بر آن اتفاق نظر دارند، اما در جامعه بهایی هر که انتقادی نسبت به تصمیمات بیت العدل داشته باشد، دچار مجازاتی چون طرد می شود که خود مجازاتی بدوی است. بیش از 80 درصد از خاندان میرزا حسینعلی نوری توسط رهبران بهائیت طرد شده اند. رهبرانی که شعارهای گوشنواز و دل انگیزی نظیر « همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار» و « عاشروا مع الأدیان بالروح و الریحان »  را سر داده اند ولی گویا خود فراموش کرده اند به آن عمل کنند  و عمل آنان دقیقا خلاف مدعای آنان است.

عبدالبهاء : «انصاف بايد داشت از نفسي كه در تربيت اولاد و عيال و آل عاجز مانده، ‏چگونه اميد تربيت اهل آفاق نماييم و آيا در اين قضيه ذره اي شبهه و ترديد است؟ لا والله» ( مکاتیب نوشته عبدالبهاء جلد دوم ‏ص 182)‏

 رهبران بهائيت حتي نتوانستند وحدت خانوادگي خود را حفظ كنند و با توجه به جمله بالا چگونه مي توان از آنها انتظار برقراري وحدت آن هم در عالم را داشت ؟ اين تناقضات نشان دهنده فهم غلط اين شعار و تعليم نادرست آن به پيروان بهائيت است . رهبران بهائيت عملا دريافتند كه نمي شود دشمن را دوست ديد ‏و اهرمن را ملائکه شمرد. ‏جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کرد ‏و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشک معطر به مشام رسانید. ‏خائنان را ملجآ و پناه داد ‏و مضطربان را سبب راحت دل و جان.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 21:38  توسط عباسي  |